مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

413

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

معرفت آن به لمس بود و « 1 » اگر فم قبل « 2 » را بگشايند بتوان ديد . علاج آن ، آنچه در مقعد مذكور شد ؛ و امّا بواسير بادى « 3 » غليظ ، عسر التحليل و دردى مثل درد قولنج احداث كند « 4 » و گاهى به جانب گرده برآيد و گاهى به جانب خصيه و قضيب فرود آيد و گاهى صاحب آن را در طبيعت قبض بود و گاهى تليين بىسببى از اسباب آن و اين ، و سبب تحلّل اخلاط سوداويه و استحالهء آن به رياح غليظ بود . علاجش تنقيه سودا و مداومت بر كاسرات ريح از جوارشات و امثالها . فصل هشتم : در نواصير قروحى بود كه در مقعد حادث شود و از آن صديد و زرداب « 5 » مىرود ؛ و « 6 » نافذ مىباشد . چنانچه از آنجا باد و براز بىاختيار بيرون آيد ؛ و غير نافذ مىباشد . علاجش هر روز بفشارند و شياف غرب كه در امراض عين مذكور شد ، بر گلاب سوده سه چهار قطره بچكانند . فصل نهم : در ورم مقعد از خون و صفرا بود . فصد باسليق زنند و به روغن گل و سپيدهء تخم مرغ ضماد كنند و بعد از آن روغن گل و موم و زردهء تخم مرغ و بعد از آن خطمى و بنفشه و خبّازى و بابونه « 7 » ، و اگر جمع شود و تحليل نكند در گشادن آن « 8 » انتظار نضج برند ، بلكه پيش از نضج بشكافند تا ناصور نگردد .

--> ( 1 ) . س : - و . ( 2 ) . قبل : اندام پيش ، خلاف دبر . ( لغتنامه ) و اينجا مراد ، فرج زنان است . ( 3 ) . ف ، ش : + بود . ( 4 ) . س : - كند . ( 5 ) . ل : + بيرون . ( 6 ) . س : - و . ( 7 ) . ف : - و بابونه . ( 8 ) . ف : - آن .