مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

406

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

اندك رطوبتى مختلط با « 1 » خون و گاه بود كه خون نباشد . صادق مىباشد و كاذب مىباشد و علاج هريك ضد علاج ديگر است . پس در تشخيص و تحقيق آن اجتهاد مبذول بايد داشت . در صباح به ناشتا شربتى دهند « 2 » از قند و قدرى سبيوش يا تخم شاهسفرم يا تخم زوفا بريزند ، اگر آخر روز تخمها نيايد ، البته كاذب است . علاج آن تليين باشد به « 3 » مثل شراب بنفشه و طبيخ پوست بيخ « 4 » خطمى و باشد كه به شير خشت و فلوس حاجت افتد . غذا ماش و عدس مقشّر به شيرهء بادام و اسفاناخ « 5 » بود ؛ و اگر تخمها آيد ، غالب آن است كه صادق است . علامتى ديگر بايد جست تا اعتماد توان كرد ؛ زيرا كه با وجود قبض و حبس ثفل در امعا ممكن است كه از جانبى تخمها بيرون آيد ، خاصه اگر دير بيرون آيد ، پس تفحّص نمايند كه پيش از وقوع « 6 » اين مرض طبيعت قبض داشته باشد يا تليين و اين شخص را در حال صحّت ، غالب احوال آن است كه قبض بوده « 7 » يا تليين و چون مقرّر گردد كه صادق است ، اگر از صفرا بود ، علامتش بيرون آمدن آن بود با براز و سوزش و حرارت در مقعد . علاجش ربّ بهى و تخم زوفا بريان‌كرده دهند . غذا آب جو بريان‌كرده و « 8 » برنج يا گاورس بريان‌كرده به خشخاش بريان‌كرده و « 9 » به سماق ، چنانچه بسيار ترش نباشد چاشنى داده و ضماد از پوست خشخاش و گل سرخ و بذر البنج و گل خطمى و پوست انار تركيب كرده « 10 » ، بر شكم نهند و اگر بدين كه گفته‌اند تسكين نيابد ، قرص تباشير دهند ؛ و اگر از بلغم بود ، علامتش بيرون آمدن آن بود با ساير علامات بلغم . علاجش شراب حبّ الآس و تخم ريحان و تخم مرد « 11 » كه كنوچه گويند بريان كرده . غذا برنج به گردهء پيه بز ، زيرهء بريان‌كرده در انداخته و گاورس و نمك گرم‌كرده بر شكم نهند و اگر ساكن نگردد سفوف مقلياثا « 12 » دهند و برشعثا و شيافى كه از اين اجزا سازند :

--> ( 1 ) . س : يا . ( 2 ) . س : - دهند . ( 3 ) . ل : - به . ( 4 ) . ل : - بيخ . ( 5 ) . ش : اسفاناج . ( 6 ) . س : توقع . ( 7 ) . ل ، ف : مىبوده . ( 8 ) . س : - دهند غذا آب . . . كرده و . ( 9 ) . س : - و . ( 10 ) . ف : - كرده . ( 11 ) . مرد : ميوهء درخت اراك را گويند . ( لغتنامه ) . ( 12 ) . س : مقليما ؛ ل : مقلياسا . سفوف مقلياثا : جهت اسهال كهنه و زحير و ضعف معده و سردى معده و مغص و -