مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
402
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
كه در معدى گذشت تواند بود ؛ و از بثور سطح داخل بود . علامتش بيرون آمدن صديد يا طعام غير كامل الإنهضام و صلاح معده و احساس درد در وقت مرور طعام به « 1 » روده . علاجش فصد اگر مانعى نبود و آب جو بريان و برنج و روغن گل برچكانيده و شراب بهى به شيرهء تخم خرفه و گل ارمنى و صمغ عربى « 2 » ، چنان كه در معده گذشت و به آب لسان الحمل حقنه كنند و ترك ترشيهاى صرف كنند ؛ و از بثور سطح خارج مىباشد و در اين صديد نبود و درد به بالا و زير و راست و چپ ميل كند . علاجش فصد و تسكين حرارت و برگ خرفه و سگنگور و تراشهء كدوى تر « 3 » ضماد كردن و از هواى گرم اجتناب نمودن ؛ و از رطوبات فاسده كه در روده جمع شود ، مىباشد . علامتش خروج آن رطوبات با طعام قليل الإنهضام و حسن حال معده . علاجش تنقيه به قى و اسهال ، پس سفوفات و اقراص قابضه ؛ و از ترهّل و « 4 » سستى و سوء مزاج سرد و تر مىباشد كه « 5 » قوّت ماسكه را ضعيف گرداند . علامتش آنچه « 6 » در رطوبى گذشت غير خروج رطوبات . علاجش جوارشات قابض كه در معدى « 7 » مذكور شد ؛ و از ضعف امعا مىباشد ، چنانچه اعصاب را كه بدان آمده از جنس فلج و استرخا عارض شود به سبب امتلاى آن اعصاب « 8 » يا مبدأش ، يا به سبب ضربه و سقطه كه عارض مبدأ شود . علامتش علامات فالج و همچنين علاجش ، و اين قسم « 9 » اسهال به غايت قليل الوقوع است ؛ و از انفتاخ « 10 » عروق در امعا اسهال دموى حاصل « 11 » شود و اين را ذوسنطارياى « 12 » معوى گويند در رودههاى غلاظ بود و در رودههاى دقاق « 13 » . بدانكه رودهها شش است و اسامى آن اين است : اوّل كه « 14 » متّصل معده
--> ( 1 ) . ل : - وقت مرور طعام به . ( 2 ) . ش : - عربى . ( 3 ) . ف : - تر . ( 4 ) . س : - و . ( 5 ) . س : اگر . ( 6 ) . س : - آنچه . ( 7 ) . س : معدوى . ( 8 ) . س : + را كه . ( 9 ) . س : + را كه . ( 10 ) . س : + و . ( 11 ) . ش ، ل ، ف : حادث . ( 12 ) . ل : ذوسنطاريون . ( 13 ) . رودههاى غلاظ ( امعاى سفلى ) : در طبّ قديم رودهها را به شش قسم تقسيم كردهاند : سه عليا و سه سفلى . رودههاى عليا « دقاق » و رودههاى سفلى « غلاظ » اند و شش روده به ترتيب عبارتند از : اثنى عشر يا اثنى عشرى ، صائم ، دقيق ( لفايفى ) ، اعور ، قولون ، اثنى عشرى يا مستقيم ؛ كه سه رودهء اوّل عليا ( دقاق ) و سه رودهء دوم سفلى ( غلاظ ) اند . ( ر . ك : خلاصة الحكمة ، ص 200 به بعد ) . ( 14 ) . س : - كه .