مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

400

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

اين را « 1 » ذوسنطارياى « 2 » كبدى گويند . سببش يا تفرّق اتّصال جگر بود . علاجش قرص طباشير و گل ارمنى و خون سياوشان . غذا زردهء نيم‌برشت ؛ يا امتلاى جگر . علامتش امتلاى بدن و احتباس سيلانى معتاد و عدم علامات سجح « 3 » از درد روده‌ها و خروج متدارك و پياپى . علاجش رگ اكحل « 4 » زنند و ما دام كه بيمار ضعيف نشده باشد قابض ندهند « 5 » و چون ضعف پيدا آيد محاجم بر مواضع كثيره « 6 » از بدن نهند و قوابض استعمال كنند ؛ و صفراوى مىباشد . سببش امتلاى جگر از صفرا بود ؛ و فوت قوّهء « 7 » دافعه صديدى « 8 » مىباشد . سببش احتراق خون جگر بود . مشابه دموى مىباشد و اين از انفجار دبيله بود و از انفتاخ سدّه يا احتراق شديد . علامت و علاج انفجارى مذكور شد و علامت انفتاخى و احتراقى و صديدى و صفراوى آن است كه با آن علامت سجح نبود و مختلط بود به براز و مريض را از خروج آن راحتى حاصل شود و در وقت خلأ درد معده بيشتر بود و چون غذا خورده شود ساكن گردد . علاجش قابض ندهند كه خوف هلاكت عاجل بود ، بل به تعديل مزاج و اخلاط به آب جو و اشربهء باردهء مطفئه « 9 » كه در آن قبض بسيار نبود ، مثل شراب زرك و غوره و انار و ريواج اهتمام نمايند و در اين نوع اسهال خوف سجح هست ، پس تخم زوفا و اسبغول بريان كرده در بعضى اوقات با اشربه مىدهند ؛ و گاه بود كه در بعضى اسهالهاى كبدى پاره‌هاى جگر بيرون آيد و علامت آن بود كه بر آتش نهند گداخته نشود ؛ و كيلوسى مىباشد . سببش ضعف جاذبهء جگر بود . علامتش اسهال سپيد و گاه باشد كه اندكى به سبزى زند به واسطهء وقوف در ماساريقا « 10 » و قلّت

--> ( 1 ) . ش : - اين را . ( 2 ) . ف : ذوسنطاى . ( 3 ) . سجح : پوسته‌پوسته شدن يا خراش برداشتن سطح بدن و امثال آن . ( مفاتيح العلوم ، ص 153 ) . ( 4 ) . س : - اكحل . ( 5 ) . س : دهند . ( 6 ) . ش : - كثيره . ( 7 ) . ف ، ل : - قوّه . ( 8 ) . س : سديدى . ( 9 ) . ش : مصطفيه ؛ مطفئه : تسكين‌دهنده و نشانندهء درد و جز آن . ( لغتنامه ) . ( 10 ) . ف : ماساريق ؛ ماساريقا : روده‌بند ، بند طويل صفاقى كه رودهء باريك را به جدار خلفى شكم متّصل مىكند . -