مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

381

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

سرد و بالفعل و بالقوّه و مقوّى فم معده مثل نان در آب انار و در آب سيب و بهى و شراب زرشك و شراب ليمو و نارنج و ريواج و غوره‌اى كه به يخ خنك كرده باشند تريد كردن . فصل هفتم : در تشنگى مفرط از حرارت دل و سينه و شش مىباشد . علامتش آنكه به استنشاق هواى خنك تسكين يابد . علاجش بوييدن بويهاى خنك « 1 » مثل خيار و صندل و گلاب و برگ بيد و اغذيه و ضمادها و اطليهء سرد به كار داشتن ؛ و از حرارت معده مىباشد . علامتش علامت حرارت معده و تسكين يافتن به آب بهتر از هوا . علاجش شيرهء خرفه و سكنجبين و شراب زرك و خيار و هندوانه و امثال اين ؛ و از غلظت يا لزوجت يا شورى خلطى يا غذايى مىباشد در معده و ماهى شور جامع اين هر سه صفت بود . علامتش آنكه هرچند آب خورده شود تشنگى زياده شود « 2 » و چون صبر كنند بر آب ناخوردن « 3 » به تخصيص در آب اوّل و چيزهاى گرم خورند مثل عسل و شكر و « 4 » طبرزد « 5 » تسكين يابد و اين را عطش كاذب گويند . علاجش تنقيه كنند به قى و اسهال ، اگر خلطى بود و اگر غذايى بود ترك اغذيهء موصوفه كنند . فصل هشتم : در قى و تهوّع و غثيان و قى الدّم « 6 » قى حركت معده باشد « 7 » به دفع چيزى از طريق دهن مقترن « 8 » با او حركت آن چيز در اندفاع « 9 » ؛ و تهوّع حركت دافع « 10 » باشد ، يعنى معده بىحركت مندفع ، يعنى آن چيزى كه

--> ( 1 ) . س : - خنك . ( 2 ) . ش : گردد . ( 3 ) . ف : - نا . ( 4 ) . س : - و . ( 5 ) . طبرزد : معرّب از اسم فارسى تبرزد بود از بهر آنكه صلب بود . ( اختيارات ، ص 280 ) و آن قند سفيد و نبات شفّاف است ؛ چون از غايت سختى قابل آن است كه آن را به تبر بشكنند تبرزد نام كردند . . . و در سراج اللغات نوشته كه تبرزد شكر سفيد و سخت كه گويا اطراف آن به تبر تراشيده‌اند . ( غياث اللغات ) . ( 6 ) . ش : الدوام . ( 7 ) . ف ، ش : بود . ( 8 ) . س : مقرن . ( 9 ) . ش : درآيد فواق . ( 10 ) . س ، ف : واقع .