مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
378
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
هر دو آن است كه آنجا كه طلب مشاكل است صحّت با او محفوظ نيست و آنجا كه طلب ضدّ است و براى دفع موذى ، با او صحّت محفوظ است . علاجش تنقيه معده به قى و اسهال و تسكين آرزو « 1 » به مرغ بريان و شور و تمشّش « 2 » استخوان طيور و نقلهاى مرغوب . فصل چهارم : در هيضه هيضه « 3 » حركت مواد فاسد غير منهضم بود كه از بدن بازگردد به عنف و شدّت دافعه و به قى و اسهال مندفع گردد و گاه بود « 4 » كه قى نباشد ، امّا از منش « 5 » گشتن و غثيان خالى نبود . از تغيير طعام و فساد آن به صفراويه مىباشد . علامتش اندفاع آن به قى و اسهال . علاجش تسهيل قى به آب گرم و تنقيه معده ، پس به شراب انار و پودينه « 6 » و شراب ليمو و امثال آن و گلاب و ربّ ريواج اين را تسكين دهند ؛ و از تغيير طعام به سردى و بلغميّه مىباشد . علامتش برآمدن ترشى و بلغم به قى و اسهال بلغمى . علاجش آب گرم دهند كه در او انيسون و زيره و مصطكى جوشيده باشند و بگذارند تا شكم چند « 7 » مجلس بيايد ، پس گوارش سفرجلى « 8 » قابض دهند ؛ و اسباب هيضه سه نوع بود : يكى خوردن طعام بسيار كه از احتمال معده زياده بود . دويم « 9 » چيزهاى لطيف و سريع الهضم بعد از چيزهاى كثيف و بطئ الهضم خوردن « 10 » . سيم تباهى جوهر مأكول و در معده تباهتر شدن
--> ( 1 ) . ش : + و . ( 2 ) . تمشّش : سودن اطراف استخوان را و استخوان خاييدن . ( لغتنامه ) . ( 3 ) . س : - هيضه . ( 4 ) . ش : باشد ؛ ل : مىباشد . ( 5 ) . ل ( زير خط ) : + تهوّع . ( 6 ) . پودينه ( پودنه ) : عرب پودنه را « حبق » گويند و به لغت سريانى « اونيثادميا » گويند و كوهى را « فلفلك » گويند و به جاى قاف ، كاف هم گويند و محمّد زكريا فلفك را به « زنجبيل الكلب » تعريف كرده است و آنچه از انواع « حبق دشتى » باشد ، او را عرب « فوتنج » گويند و بستانى را « نعنع » گويند . ( صيدنه ، ص 223 ) . ( 7 ) . ش : چند شكم . ( 8 ) . دربارهء گوارش ( جوارش ) سفرجلى و انواع ديگر جوارشات ؛ ر ك : تحفه ، ص 303 به بعد . ( 9 ) . ل : + خوردن . ( 10 ) . ل : - خوردن .