مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

357

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

كرده ، سركه و گلاب و روغن گل به آن ضمّ كرده ، مضمضه كنند . اگر تسكين نيابد قدرى افيون « 1 » بر موضع درد نهند و قدرى موم بر بالاى آن نهند ؛ و اگر علامت سردى ظاهر بود ، عاقرقرحا در دهن گيرند و فوتنج و صعتر و بذر البنج در آب جوشانند و صاف كرده بدان مضمضه كنند و برشعثا خوردن و در دندان گرفتن هم مناسب است . ببايد دانست كه هرگاه كه گوشت بيخ دندان كه آن را لثه گويند ، آماس داشته باشد و پيش از آن سست بوده باشد « 2 » و دايم قبول مادّه مىكرده و از آن خون بيرون مىآمده ، بر كندن دندان در اين صورت مضرّ است و اگر لثه قوى بود و آماس نداشته باشد و درد در درازى دندان بود « 3 » و سوراخ در آن و ريختگى در آن پيدا شده ، بر كندن مفيد است و اگر درد در عمور بود گاهى به كندن دندان تسكين يابد به جهت تحليل مادّه و گاهى نيابد ؛ و گاهى بود كه سبب درد دندان دود بود يعنى كرم كه در بيخ دندان تولّد كند . علاجش تخم گندنا « 4 » و تخم پياز و بذر البنج كوفته با پيه بز جمع كنند و بر آتش نهاده ، دهن به بخار و دخان آن دارند و اگر خواهند كه دندان بكنند بىآنكه آهن بدان رسانند ، قدرى عاقرقرحا را يك ماه در سركهء يك ساله اندازند تا نرم به مثل خمير شود « 5 » . پس « 6 » بر دندان نهند و دندانهاى ديگر را از آن نگاه دارند . فصل هفتم : در كندى دندان

--> - و سفيد . بهترين وى سفيد و بعد از آن سرخ ، امّا سياه كشنده است . ( اختيارات ، صص 59 - 60 ) . ( 1 ) . ل : موم ؛ افيون : شيرهء منجمد خشخاش كه ترياك نيز گويند . ( لغتنامه ) . ( 2 ) . ل ، ف : - باشد . ( 3 ) . س : - بود . ( 4 ) . گندنا : كراث لغت عربى است . به فارسى گندنا و به هندى نيز بدين نام مشهور و به اصفهانى تره و به ديلمى كوار و به لاتينى كوپرگيسو و به يونانى فراسينا و به سريانى عطارا و به رومى فقلوطا و بستانى آن را نبطى و جبلى را فراسيون نامند . ( مخزن الادويه ، ص 735 ؛ و نيز ر ك : قرابا دين كبير ، ص 353 ) . ( 5 ) . ف : گردد . ( 6 ) . ف : و .