مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

350

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

سبب تصاعد صفرا به دماغ ، علاجش مسهل صفرا دهند ، مثل شيرخشت و تمر هندى و مطبوخ هليله و روغن گل « 1 » با اندكى سركه بجوشانند تا سركه برود و روغن بماند ، يا روغن كدو « 2 » يا روغن بادام شيرين بچكانند و شراب آلو و نيلوفر و بنفشه و تمر هندى دهند ؛ و آنچه به سبب سوء مزاج آلات سمع بود ، علامتش دردى بود « 3 » بىگرانى و تمدّد ؛ و اگر سرد بود از سرديها زياده گردد ؛ و اگر گرم بود به ضدّ اين بود و حرارت و سوزش محسوس گردد ؛ و اگر خشك بود ، علامتش لاغرى روى و در گود افتادن چشمها و تقدّم تعب و رياضت و بىخوابى . علاجش تبديل « 4 » گرمى مزاج به سردى و سردى به گرمى و خشكى به ترى و ترى به خشكى به طريقى كه مرّة بعد اخرى سبقت يافته ؛ و از ريختن اخلاط غليظ به آلت سمع مىباشد « 5 » و علامتش گرانى سر و سبات « 6 » و رطوبت منخرين و صداع و طنين و احساس ثقل در گوش و اندكى درد در همه وقت به تخصيص در وقت سجود . علاجش « 7 » اسطوخودّوس دادن و تنقيه كردن به ايارج فيقرا « 8 » و روغن بادام تلخ و روغن قسط و روغن ترب تقطير كردن ؛ و از بسيارى چرك مىباشد . اگر در آفتاب « 9 » نگاه كنند بتوان ديد و پيوسته چرك ترشّح كند و علاجش بيرون آوردن به گوش كاو يا به روغن و بخار آب گرم نرم گردانند تا بيرون آيد ؛ و از ريگ يا چيزى ديگر كه در گوش چكانند ، عسطه آوردن ، و بينى بگيرند تا بيرون افتد « 10 » ؛ و از ثولول يا گوشت فزونى مىباشد . علاجش بريدن آن اگر ممكن باشد . فصل پنجم : در رعاف

--> ( 1 ) . ل : - گل . ( 2 ) . ل : - گل . ( 3 ) . ل : - علامتش دردى بود . ( 4 ) . س : - تبديل . ( 5 ) . ل : - و . ( 6 ) . سبات : نام مرضى است در سر ؛ در تداول طبّ عبارت است از سيلان خلط يا بالا رفتن بخار كه در حواس تصرف كند و آن دو نوع است ، آنكه كسالت و كند خاطرى و فتور خواب همراه بود و آن سبات نام دارد . ( تذكرهء ضرير انطاكى ؛ نقل از لغتنامه ) . ( 7 ) . ل : + شراب . ( 8 ) . س ، ل : قوقيا ؛ به قياس اصلاح شد . زيرا كه قوقيا ( بيدستر ) اينجا سنخيّتى با موارد ديگر ندارد . ( 9 ) . ل : + در آن . ( 10 ) . ل : - و از ريگ . . . افتد .