مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

347

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

ترب « 1 » و مرّ مكّى و خزميان « 2 » اگر در اين روغنها حل كنند مناسب است « 3 » نيم‌گرم بچكانند و سر به بخار آب گرم و شلغم دارند و گوش بر زمين گرم حمّام « 4 » نهند و ضماد از بابونه و اكليل « 5 » و گل خطمى و شبت و سداب و امثال اين نهند . امّا جراحات و علامت « 6 » آن خروج مدّه و تقدّم ورم بود . اگر نو باشد مرهم ابيض « 7 » را به « 8 » روغن رقيق گردانند و بچكانند و اگر كهنه باشد مرهم رسل « 9 » يا باسليقون « 10 » كنند و برشعثا « 11 » جهت تسكين در او نيم مثقال بدهند ؛ و امّا « 12 » كرم . علامتش خاريدن بود و احساس به حركت آن و « 13 » احيانا بيرون آمدن آن . علاجش آب برگ شفتالو يا آب « 14 » برگ

--> ( 1 ) . ترب ( ترب ) : و عرب ترب را « خامة » گويند و جمع را « خام » گويند و رومى « رفنيون » گويند و « رفانى » نيز گويند و هاضم باشد ، يعنى چيزى را در معده هضم كند و به هندى « مولى » گويند . ( صيدنه ، ص 514 ) و به پارسى ترب خوانند و به شيرازى تربزه و تخم وى اقوى بود . ( اختيارات ، ص 322 ) . ( 2 ) . خزميان : جند بيدستر ، خايهء سگ آبى . ( ر ك : مفاتيح العلوم ، ص 164 ) . ( 3 ) . ف ، ل : اقوى باشد . ( 4 ) . س : حمام گرم . ( 5 ) . ل : - و اكليل . ( 6 ) . س : حمام گرم . ( 7 ) . مرهم ابيض : نوعى مرهم است كه جراحت را كم كند و گوشت را نو بروياند . صنعت آن موم سفيد پنج درم در ده درم روغن گل يا روغن كنجد حل كرده ، هفت درم سفيدهء كاشغرى شسته ، اضافه نمايند و صلايه كنند تا مرهم شود ؛ و بدان مرهم الاسفيداج ، مرهم الحواريين ، مرهم الخل ، مرهم الداخليون ، مرهم الزنجار ، مرهم النخل و . . . نيز گويند . ( ر ك : تذكرهء داوود ضرير انطاكى ، ص 303 - 304 ؛ لغتنامه ) . ( 8 ) . س : - به . ( 9 ) . مرهم رسل ( پيامبران ) : همان دشليحا است ، يعنى حواريون ، گويند هريك از دوازده يار و همكار عيسى مسيح يكى از داروها را ابتكار كرده‌اند . همين مرهم را زهره نيز گويند و به مرهم « منديا » هم مشهور است . ( قانون ، ج 5 ، ص 435 ) . ( 10 ) . باسليقون : كحل روشنايى ، سرمهء روشنايى ؛ از سرمه‌هاى شاهانه است كه آن را ابقراط ساخت . ( ر . ك : تذكرهء ضرير انطاكى ، ص 71 ) . ( 11 ) . برشعثا : نافع فى الحال ؛ و آن دارويى است مركّب از فلفل سياه و فلفل سفيد و بزر البنج از هريك بيست درهم و افيون ده درهم و زعفران پنج درهم ، سنبل ، عاقرقرحا ، فرفيون از هريك ، يك درهم ، كوفته و بيخته و ضعف ادويه بر آن عسل افزايند و شربت آن درهمى يا دانقى باشد . ( لغتنامه ؛ و نيز ر . ك : عيون الانباء ، ج 2 ، ص 189 ) . ( 12 ) . س : - امّا . ( 13 ) . س : - و . ( 14 ) . ف : - آب .