مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
343
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
فصل هفتم : در عشا شبكورى از غلظت روح باصره بود . علاجش تنقيه به ايارج و دار فلفل « 1 » را بر آبى كه از جگر بز كه كارد در او كشند و بر روى آتش نهند ، بيرون آيد ، بسايند و در چشم كشند ، زايل گرداند « 2 » . فصل هشتم : در جهر روزكورى از رقّت و قلّت روح باصره بود . علاجش تغليظ و ترطيب خون بود ، به مثل شراب عنّاب و هريسه « 3 » و گوشت گاو . فصل نهم : در دمعه يعنى پرآب بودن چشم پيوسته و سيلان آن « 4 » . علاجش اگر بدن ممتلى بود تنقيه كنند و سرمه و توتيا « 5 » با هم ضمّ كرده ، پيوسته مىكشند . از ميوهها و شورباها پرهيز نمايند . برشعثا در اين باب عاجل النّفع است « 6 » . فصل دهم : در بياض سفيدى كه بر ظاهر قرنيه پيدا شود و اگر بعد از قرحه بود تمام زايل نشود و اگر بعد از رمد يا صداع يا شقيقه عارض شود ، بعد از زوال سبب ، اكتحال به خرم « 7 » صغير و خرم كبير و خرم مقلّ « 8 » كنند .
--> ( 1 ) . دار فلفل : به فارسى فلفل دراز به هندى پيپل و پيپلى نامند و آن ثمر نباتى است پيازهدار و برگ آن شبيه به برگ تانبول و از آن اندك كوچكتر و با حدّت و تلخى و ثمر آن طولانى شبيه به شاهتوت و سياهرنگ و كوچكتر از آن . ( مخزن الادويه ، ص 412 ؛ و نيز ر . ك : اختيارات ، ص 160 ؛ صيدنه ، ص 285 ) . ( 2 ) . ف : + إن شاء اللّه تعالى . ( 3 ) . هريسه : از اغذيهء مشهوره و بهترين حبوب و لحومى كه از آن ترتيب يابد گندم و گوشت مرغ است . ( تحفه ، به نقل از لغتنامه ) . ( 4 ) . ف ، ل : - آن . ( 5 ) . توتيا : معرّب از « دودها » ى فارسى و به يونانى ثمقولس نامند و آن معدنى را نابيبى مىباشد و معدنى سه قسم است : يكى سفيدپوست شبيه تخم شترمرغ و بر او چيزى مثل نمك ظاهر و بهترين اقسام و يكى زرد و يكى كبود و شفّاف و او غليظتر از همه است و مشهور به توتياى هندى . ( تحفه ، ص 65 ) . ( 6 ) . ف ، ل : بود . ( 7 ) . س : جزم ؛ خرم : پوست تخم مرغ است كه به جهت ادويهء عين مغسول كرده باشند و به تشديد راء ( خرّم ) مربحه و سراج القلوب و حالبى است . ( تحفه ، ص 340 ) . ( 8 ) . س : مغل ؟ .