مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

334

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

و جفنات « 1 » پرهيز نمايند و اگر كسى را اين حال « 2 » واقع شده باشد و بعد از آن دايم شود بيم لقوه و صرع بود ، تنقيه بلغم كنند « 3 » به ايارج « 4 » مقوّى به غاريقون . فصل پانزدهم : در زكام و نزله فرود آمدن فضله‌هاى مخاطى « 5 » را از دماغ به جانب بينى زكام گويند و به جانب گلو نزله و بعضى از طبيبان اين فرق نكرده‌اند . از گرمى مىباشد . علامتش سوزش و خارش و حرارت بينى و سرخى چشم و تقدّم مسخّنات « 6 » دماغ چون در آفتاب مقام داشتن و خوردن چيزهاى گرم و امثال اين ؛ و گاه بود كه با حرارت جميع بدن باشد « 7 » . علاجش استفراغ بدن ، اگر ممتلى بود ، به فصد و اسهال و شراب عنّاب و « 8 » بنفشه و نيلوفر و آب جو و ماش و اسفاناخ دادن ؛ و از سردى مىباشد . علامتش گرانى سر و كندى حواسّ و كسالت « 9 » و راحت يافتن به چيزى كه سر را گرم گرداند و تقدّم اسباب خارجى اگر از آن بود مثل آب و هواى سرد كه به دماغ رسد . علاجش اگر از امتلاى بدن بود و غلبهء خلطى به علامات آن معلوم كرده تنقيه كنند ، و اگر سوء مزاج ساده بود به نطولات « 10 » و

--> ( 1 ) . جفنات : جمع جفنة ، به معنى شراب و خمر . ( لغتنامه ) . ( 2 ) . ل ، ف : اين حال كسى را . ( 3 ) . س : - كنند . ( 4 ) . ايارج ( اياره ) : از مفردات ادويه نيست ، بلكه از انواع ادويهء مركّبه است و اطبا مر حب‌ّها را كه از ادويهء مفرده تركيب كنند ، ايارج گويند . ( صيدنه ، ص 107 ) . ( 5 ) . مخاط : رطوبت غليظ كه از سر به راه بينى فرود آيد . ( ذخيره خوارزمشاهى ، به نقل از لغتنامه ) ؛ آب بينى كه خلب و خلم و خيل نيز گويند و هر مايع لزجى مانند آن . ( ناظم الاطباء ) . ( 6 ) . مسخّنات : ج مسخّن و مسخّنة ؛ گرم‌كنندگان . ( لغتنامه ) و نيز داروهاى گرم و چيزهايى كه حرارت بدن را افزون كنند . ضدّ مبرّدات . ( ناظم الاطباء ) . ( 7 ) . ل ، ف : بود . ( 8 ) . س : - و . ( 9 ) . س : - و كسالت . ( 10 ) . نطولات : آبى كه در وى داروها جوشانيده باشند و به روى عضوى ريزند ، ( ناظم الاطباء ) يا مريض را در آن نشانند و يا بخار دهند . ( لغتنامه ) .