مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
329
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
را ابو بلقسيا گويند . علاجش تا چهارم بر ماء العسل « 1 » عوض غذا و آب اقتصار نمايند و بعد از چهارم در صباح بر اين وجه جلّابى « 2 » دهند : باديان دو درم ، انيسون « 3 » يك درم ، بادرنجبويه سه درم در سيزده سير آب جوشانند تا به نيمه رسد ، بپالايند و ده درم گلنگبين « 4 » عسلى در اين آب « 5 » حل كرده بدهند . غذا نخودآب به شيرهء كاچيره اندكى دارچينى و زعفران انداخته عوض آب ، گلاب و عرق گاو زبان دهند . تا پانزده روز « 6 » بر اين وجه بگذرانند . بعد از آن به حقنهاى كه در سكته ذكر شد ، احتقان « 7 » كنند دو سه بار ؛ پس به استفراغ بلغم بدين حبّ « 8 » اشتغال نمايند : صبر پنج درم ، بوزيدان « 9 » ، تربد ، غاريقون از هريك سه درم ، ملح هندى « 10 » يك درم ، شربتى دو درم و نيم در اين آب ، نخود آب ، گنجشك و كبوتر و كبك و بعد از آن گوشت آهو و دارچين و زنجبيل و زعفران و قرنفل و صعتر انداخته ؛ و گاه باشد « 11 » كه با فالج حرارت مزاج بود و سبب آن بود كه دل و دماغ باهم مقاومت كنند . پس آن وقت كه رطوبات از دماغ فرود آيد مقاومت نمايند ،
--> ( 1 ) . ماء العسل : گرم بود . قوت معدهء سرد بدهد و اشتها بياورد و بول براند و مرضهاى سرد را نافع بود و مسهل طبيعت بود . ( اختيارات ، ص 407 ) . ( 2 ) . جلّاب : از جملهء اشربه است كه جهت تقويت قلب و رفع خفقان و توحش و ماليخوليا و امثال اينها ترتيب مىدهند و با عرقهاى مناسبه مىآشامند . ( مخزن الادويه ، ص 309 ) . ( 3 ) . انيسون : گياهى است كه دانههاى بسيار معطرى دارد ولى با دانههاى رازيانه غالبا مخلوط مىشود و آن بذر رازيانهء رومى است و در آن حلاوت است و گرمتر است از نبطى . ( ر . ك : قانون ، ج 2 ، ص 154 ) . ( 4 ) . گلنگبين : كه معرّب آن جلنجبين است در عربى به عنوان خمر الورد يعنى شراب گل سرخ ياد شده است . ( صيدنه ، ص 618 ) . ( 5 ) . ل : - آب . ( 6 ) . ل ، ف : پانزدهم . ( 7 ) . احتقان : حقنه كردن ، اماله كردن ، تنقيه كردن . ( لغتنامه ) . ( 8 ) . حبّ : داروهاى كوفته و سرشته و به گلولههاى خرد به اندازهء ماشى تا نخودى و كوچكتر و بزرگتر كرده . ( لغتنامه ) . ( 9 ) . بوزيدان : دارويى است كه از مصر آورند و به عربى مستعجل خوانند و به جهت فربهى استعمال كنند . ( برهان ) . ( 10 ) . ملح هندى : نمك هندى گرم و خشك بود و وى گرمتر و لطيفتر از انواع ملح بود . ( اختيارات ، ص 425 ) . ( 11 ) . ل ، ف : بود .