مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

326

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

خورند و مطبوخ از اين ادويه سازند « 1 » : عنّاب و سپستان از هريك چهل عدد ، هليلهء سياه پنج درم ، بسفايج و اسطوخودّوس « 2 » [ و ] « 3 » افتيمون از هريكى سه درم ، گاو زبان و گل سرخ [ و ] « 4 » بادرنجبويه از هريك چهار درم ، سناى مكّى هفت درم ، غاريقون يك درم ، ترنجبين دو سير . جهت تقويت قند سفيد و عرق گاو زبان و گلاب و تخم ريحان مىدهند و شراب سيب و گاو زبان ؛ و از سوداى بلغمى مىباشد . علامتش كسالت و سكون و نرمى نبض و بطئ « 5 » و رطوبت بينى و دهان . علاجش نخودآب به گوشت تقلى « 6 » به دارچين و زعفران مطيّب كرده ، گلقند و گلنگبين به عرق گاو زبان دهند و آنچه گذشت در قسم سوداوى الّا « 7 » فصد مناسب است . فصل هفتم : در صرع صرع در لغت انداختن است « 8 » و در اصطلاح مرض معروف است و سبب آن سدّهء غير تامّ است در دماغ كه به واسطهء آن « 9 » جميع عصبها متشنّج گردد و حسّ و حركت را منع غير تام كند ؛ و سبب سدّه ، بلغم بود يا سودا يا خون يا صفرا و اين نادر است يا باد غليظ در نفس دماغ مىباشد و به شركت اعضا مىباشد « 10 » مثل معده و اوعيهء منى و انگشت بزرگ پاى « 11 » . علاجش در حال نوبت اگر از عضوى ديگر آيد و ممكن بود بالاى آن را

--> ( 1 ) . س : خورند . ( 2 ) . اسطوخودّوس : به يونانى به معنى حافظ ارواح است و آن گياهى است برگش شبيه به برگ صعتر و از آن درازتر و باركيتر و گلش مايل به سفيدى و ساقش واحد و باريك و بىشاخ . ( تحفه ، ص 21 ) و به عربى آنس الارواح و ممسك الارواح گويند و اهالى مكّه گياه آن را ضرم و گل آن را زهر الضرم و سريانى سخاوس به نام جزيره‌اى كه از آنجا خيزد و اهل تنكابن تروم و به هندى دهار و در بنگاله تنتنه نامند . ( مخزن الادويه ، ص 122 ) . ( 3 ) . به قياس « ل » افزوده شد . ( 4 ) . به قياس « ل » افزوده شد . ( 5 ) . ل : كاهلى ؛ ف : + آن . ( 6 ) . ل : كاهلى ؛ ف : + آن . ( 7 ) . ف : - الّا . ( 8 ) . چون اين مرض صاحب خود را بر زمين مىافكند . ( ر ك : غياث اللغات ) . ( 9 ) . ف ، ل : - كه به واسطهء آن . ( 10 ) . س : - و به شركت اعضا مىباشد . ( 11 ) . س : پاى بزرگ .