مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
323
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
رطوبت بود ، به دستور صداع تدبير فرمايند و دست و پاى ماليدن و محكم پيچيدن و بازگشادن و بازبستن و نعره زدن و به وجهى از وجوه بيدار كردن در هر دو قسم مناسب است . امّا سهر ، بىخوابى مفرط است . از سردى و خشكى ساده با « 1 » مادّهاى كه سودا باشد و از گرمى و خشكى ساده با مادّهاى كه « 2 » صفرا باشد ، مىباشد . علامت و علاج هر يكى در صداع گذشت ؛ و از رطوبت بورقيه « 3 » مىباشد . علامتش مركّب از علامت بلغم و صفرا با « 4 » شورى دهان . علاجش مركّب از علاج هر دو قسم و حمام كه عرق بشود « 5 » و آب بسيار ريختن و به روغن بادام و كدو و بنفشه بينى و گوش و كف دست و پاى و خصيه و حوالى آن و ناف را چرب كردن در همهء اقسام مفيد است . « 6 » فصل پنجم : در نسيان فراموشكارى از سردى و ترى و از سردى و خشكى و از گرمى ساده يا از غلبهء صفرا بر مقدّم دماغ مىباشد . علامت و علاج هريك به دستور سابق است . فصل ششم : در ماليخوليا ماليخوليا « 7 » به معنى خلط سياه است « 8 » . اين بيمارى را به نام سببش مىخوانند « 9 » ؛ از سوداى دموى مىباشد . علامتش سرخى روى كه به سياهى زند
--> ( 1 ) . ف : + با . ( 2 ) . ل : - سودا باشد و . . . با مادهاى كه . ( 3 ) . بورقيه : چيزى است مانند نمك و معرّب بوره است . ( غياث اللغات ) ( 4 ) . ل : - مركّب از علامات بلغم و صفرا با . ( 5 ) . ف : نشود . ( 6 ) . ل : فايده دارد . ( 7 ) . ل : - ماليخوليا . ( 8 ) . ماليخوليا : به معنى « ماليخ » است كه كوفت و خلل دماغى و سودا و خيال خام باشد . گويند يونانى است ( برهان ) مصحف مالنخوليا ، لاتينى ملنخوليا ، از يونانى ملخ خوليا مركّب از ملنوس ( سياه ) و خله ( خلط ، صفرا ) جمعا به معنى خلط سياه ، چون مرض مذكور سوداوى است ، لهذا به اين اسم خواندهاند . اين لغت به صورتهاى ماخوليا ، ملنخوليا ، ماليخ ، مالنخ و غيره درآمده است ( حاشيهء برهان ) . ( 9 ) . ل : - اين بيمارى را . . . مىخوانند .