مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

319

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

نمايند و نطول سازند از بابونه و شبت « 1 » و اكليل « 2 » و قيصوم « 3 » ؛ و سعوط « 4 » سازند از اين ادويه : جند بيدستر « 5 » و فرفيون « 6 » در روغن بابونه حل كرده در بينى چكانند و سعوط چيزى را گويند كه در بينى چكانند و شمومى سازند از زعفران و مشك و صعتر « 7 » و سنبل و عنبر پيوسته بوى مىكنند و طبيعت را نرم كنند . علاج باقى انواع صداع آنچه به شركت معده يا عضوى ديگر از ضعف دماغ يا از بسيارى مجامعت و غير اين بود ، از « 8 » علاجات مذكوره بيرون نيست « 9 » ؛ چه ، آنچه سوء مزاج مادّى است و آنچه سوء مزاج ساده ، علاجش به دستور مذكور خواهد بود . امّا شقيقه دردى بود در يكى از دو جانب سر ، راست يا چپ و اقسام و علامات و معالجات به دستور صداع است « 10 » .

--> ( 1 ) . شبت : به فارسى شوت و شود و به يونانى وانبيتون و به هندى سواسوى و تخم آن را به هندى والان‌خورد گويند . ( مخزن الادويه ، ص 541 ؛ و نيز ر ك : اختيارات ، ص 246 ؛ صيدنه ، ص 416 ) . ( 2 ) . اكليل ( يا اكليل الملك ) : گياه قيصر گويند و بهترين وى آن است كه تازه بود رسيده و به رنگ زردى بود كه به سفيدى زند و چون بشكافد دانهء وى زرد باشد . ( اختيارات ، ص 40 ) آن را اصابع الملك نامند و ملكا نيز و به يونانى هالينوطس و به فارسى گياه قيصر گويند و به هندى پرنگ نامند . ( مخزن الادويه ، ص 162 ) . ( 3 ) . قيصوم : يا شجرهء مريم ، گياهى است و آن بر دو قسم است : نر و ماده . داراى شكوفهء طلايى و سخت تلخ است با ميوه‌اى بسيار خوشبوى . ( اقرب الموارد ؛ منتهى الارب و نيز ر . ك : قانون ، ج 2 ، ص 297 ) . ( 4 ) . سعوط : آنچه اندر بينى كنند و مايع باشد به اين اسم نامند و از اختراعات جالينوس است و عود العطاس نيز به اين اسم نامند . ( ر . ك : تحفهء حكيم مؤمن ، تذكرهء انطاكى ، ص 193 ) ( 5 ) . بيدستر ( سگ آبى : ( مركّب از : بى + دست + ار - اره ، بىاره ) نام حيوانى است بحرى كه هم در آب و هم در خشكى زندگانى تواند نمود و خصيهء او ( خايهء سگ آبى ) را آش بچگان گويند و به تركى آن را قندز خوانند ( فرهنگ فارسى ؛ برهان ) و جند بيدستر ( يا گند بيدستر ) : خايهء سگ آبى را گويند كه خاصيت دارويى دارد . ( ر ك : لغتنامه ) . ( 6 ) . فرفيون : گياهى است دارويى با خاصيت پادزهر . اصل كلمه « افربيون » و « اوفوربيون » است . ( لغتنامه ) ( 7 ) . صعتر : سعتر است كه پودينهء كوهى باشد و آن را صعتر الحمار نيز گويند . آشاميدن آن با شراب گزندگى جانوران را سودمند بود و معده و جگر را به غايت نافع و رايحهء آن هوام را گريزاند و تخم آن در جميع افعال قوىتر . ( منتهى الارب ) . ( 8 ) . س : - از . ( 9 ) . س ، ل : بيرون نيست . ( 10 ) . س : - است .