مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
315
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
و شيرينى دهان و امتلاى رگهاى بدن و عظم نبض . علاجش فصد قيفال « 1 » و حجامت بر ساق و شراب عنّاب « 2 » و تمر هندى « 3 » . غذا ماش و عدس به « 4 » تمر هندى و آب غوره و بعد از فصد آرد جو و گشنيز تر و برگ بيد و خرفه « 5 » و عنب الثّعلب « 6 » و صندل مجموع يا آنچه ميسّر شود بر سر « 7 » طلا كنند ؛ و از صفرا مىباشد . علامتش تلخى دهان و زردى روى و شدّت درد و گرمى سر و زردى قاروره و تشنگى و خشكى دهان و بينى « 8 » و سرعت نبض . علاجش تليّن طبيعت « 9 » به تمر هندى و آلو و ترنجبين « 10 » و شير خشت « 11 » ، پس طلاهاى خنك كه گذشت به كار داشتن و شراب بنفشه « 12 » و نيلوفر به تمر هندى و آلوى ترش « 13 » . از ميوهها هندوانه و خيار و آلو . غذا ماش مقشّر به تمر هندى « 14 »
--> ( 1 ) . قيفال ( رگ هفت اندام ) : اين رگ در محل مرفق در جانب وحشىّ ( - برونى ) آشكار مىشود . ( مفاتيح العلوم ، ص 149 ) . ( 2 ) . ش ، ل : + و آلو . ( 3 ) . تمر : حمر و صبا را نيز گويند ، لطيفتر از اجاص بود ( اختيارات ، ص 83 ) ؛ تمر هندى به عربى صبا و حمار و حوش و حومرا و به هندى انبلى نامند و آن ثمر درختى است هندى در غلافى مانند باقلا ( مخزن الأدويه ، ص 273 ) . ( 4 ) . س : و . ( 5 ) . خرفه : به عربى بقلة الحمقا خوانند ( مخزن الادويه ، ص 230 ) ، و دوالى خوانند و داء المسك نيز و آن بر درخت صنوبر و جوز و بلوط و غير آن پيچيده شود و بهترين وى سفيد خوشبوى بود . ( اختيارات ، ص 32 ) . ( 6 ) . عنب الثّعلب : قثا خوانند و زبرق نيز گويند و ثلثان هم گويند . به پارسى روباه تربك خواند و سگ انگور نيز گويند و به لفظى ديگر توليدون گويند . و ابن مؤلف گويد كه روستاييان شيراز آن را رز روباه تربك خوانند و سگ انگور نيز خوانند و آن پنج نوع بود . يك نوع از آن كشنده بود ( اختيارات ، ص 308 ) . ( 7 ) . ل : - بر سر . ( 8 ) . ل : - و بينى . ( 9 ) . س : طبع . ( 10 ) . ترنجبين : عرب او را « ترنجبين » و « طلنجين » گويند . و « طلانجبن » گويند . او را به طل ماننده كردهاند يعنى باران نرم و انجبين تعريف و معنى او شير كرده باشند . و اشترخار را در خراسان « تر » گويند و به فرغانه « تربى » و به فارسى « ارود » و به اصفهان « اشترخار » گويند . ( صيدنه ، ص 176 ) . بهترين وى تازه و سفيد بود . ( اختيارات ، ص 81 ) . ( 11 ) . شير خشت : شير خشك به پارسى شير خشت گويند . ( اختيارات ، ص 263 ) . صمغ درختى است به نام كشير كه چوب آن صلب و سخت است و از آن عصا بسازند و در بلاد خراسان و مرو است و بعضى جاهاى ديگر مىرويد . ( مخزن الادويه ، ص 559 ) . ( 12 ) . س : - پس طلاهاى خنك . . . بنفشه . ( 13 ) . ش : + كرده . ( 14 ) . ل : - آلوى ترش . . . تمر هندى .