مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

181

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

علامت « 1 » استسقاى لحمى : اول پاى آماس گيرد ، پس شكم و انثيان « 2 » ، پس روى و اندامهاى ديگر . و هرجا كه انگشت برنهند « 3 » ، جاى انگشت يك نفس « 4 » فرو « 5 » نشسته بماند « 6 » . و اين نوع اسلم انواع « 7 » استسقاست . سبب « 8 » استسقاى زقى « 9 » آن است كه آب در « 10 » رودگانى « 11 » و ميان پوست شكم و ثرب « 12 » گرد آيد . و سبب آن اين است كه ميان « 13 » ناف و مقعر جگر راهگذارى هست كه خون از آن مجرى به جگر جنين « 14 » مىرسد و در اين حالت كه از آن مجرى مستغنى « 15 » شده‌اند « 16 » ، آن مجرى متلاشى شده است . و چون جانب محدب جگر به سبب سده‌اى يا ورمى بسته شود ، آن راهگذر به ضرورت گشاده شود و بدين سبب مزاج جگر سرد شود و تولد خون « 17 » رقيق مايى كند . و گوئيا « 18 » رودگانى « 19 » در ميان آب سباحت « 20 » و آشنا مىكند . و اين نوع از استسقا ، بدترين « 21 » انواع است . علامت اين استسقا آماس اطراف « 22 » بدن باشد و سرفهء خشك پديد آيد « 23 » و چون مشك « 24 » آب « 25 » باشد كه دست بر آن مىزنند ، خضخضه « 26 » مىكند و ضعف زيادت كند و به آخر اسهال پديد آيد « 27 » . سبب « 28 » استسقاى طبلى آن است كه بادى غليظ در آن موضع كه آب در استسقاى

--> ( 1 ) . م : و علامت . ( 2 ) . م : اثنتان . ( 3 ) . م : نهد . ( 4 ) . م : زمان . ( 5 ) . م : - فرو . ( 6 ) . م : باشد . ( 7 ) . م : - انواع . ( 8 ) . م : و . ( 9 ) . ل : دمى . ( 10 ) . م : اندر . ( 11 ) . م : رودگانها . ( 12 ) . ثرب : به فتح اول ، معرب چربى و چربو و آن پيه رقيقى است كه معده و امعاء را فراگرفته است و صاحب غياث اللغات گويد در حدود الامراض به فتحتين است . ( لغتنامه ) . ( 13 ) . م : آب . ( 14 ) . م : - جنين . ( 15 ) . ل : مسغتى . ( 16 ) . م : آيد . ( 17 ) . م : چون . ( 18 ) . م : + كه . ( 19 ) . م : رودگان . ( 20 ) . م : سياحت . ( 21 ) . ل : اندرين . ( 22 ) . ل : الزاف . ( 23 ) . م : + و ضعف زياده كند و به آخر اسهال بازديد آيد . ( 24 ) . م : مشكى . ( 25 ) . م : - آب . ( 26 ) . خضخضه : جنبانيدن آب و پست و مانند آن . ( لغتنامه ) . ( 27 ) . م : - و ضعف . . . آيد . ( 28 ) . ل : ربى .