مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

179

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

هريك « 1 » يك درم كوفته و بيخته بر سر « 2 » شير تازه دهند « 3 » تا كرمان را بكشد و مستفرغ گرداند . و اگر طبيعت دير مجيب شود ، جرعه‌اى سركه كهن در آب گرم ممزوج « 4 » كرده بدهند و آخر روز غذا از كشك سوده و « 5 » سير « 6 » بدهند « 7 » و شافه‌اى از زهرهء گاو « 8 » و جاوشير با « 9 » عسل سرشته « 10 » استعمال كند و ضمادى از شونيز كوفته و شحم حنظل و افسنتين « 11 » و صبر با زهرهء گاو بياميزد و بر ناف ضماد كند « 12 » . باب چهلم « 13 » : در درد جگر اگر درد جگر با سرخى روى و امتلاء بدن باشد ، علاج ، رگ باسليق زنند « 14 » و جلاب تخم كاشنى و روباه تروك « 15 » و نبات دهند « 16 » و صندل مقاصرى و كافور و آب گل بر جگر طلى « 17 » كند « 18 » . و غذا كشكاب دهند « 19 » به آب غوره و نان جو .

--> - استخراج مىگردد . » ( قانونچه ، ص 126 ، حواشى مترجم ) ؛ « نيل حشيشى است ، عصارهء وى را نيلج خوانند و شجر وى را عطلم خوانند . » ( اختيارات بديعى ، ص 440 ) ؛ « حب النيل ؛ قرطم هندى بود . » ( همان ، ص 105 ) ؛ « حب النيل عبارت از كاجيرهء هندى است . » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 160 ) ؛ « تخم نيلوفر پيچ » ( مخزن الادويه ) . ( 1 ) . م : يكى . ( 2 ) . ل : شير . ( 3 ) . م : بايد دادن . ( 4 ) . ل : مخروج . ( 5 ) . م : با . ( 6 ) . ل : - سير . ( 7 ) . م : بايد داد . ( 8 ) . م : بياميزد با . ( 9 ) . م : و . ( 10 ) . م : - عسل سرشته . ( 11 ) . ل : افستين ؛ افسنتين : افسنطين ، گياهى است علفى ، از برگ آن ماده‌اى تلخ به نام ابسنتين مىگيرند . در دفع كرمهاى روده اثرى قطعى دارد . ( قانونچه ، ص 167 ، توضيحات مترجم ) ؛ « گياهى است كه برگ آن شبيه برگ مرزه و داراى تلخى و گيرندگى و سوزش است . . . ( فسنتين از تيرهء درمنه است و ازاين‌رو برخى از حكما آن را درمنهء رومى خوانده‌اند . » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 55 ) ؛ ر . ك : اختيارات بديعى ، ص 38 ( 12 ) . ل : + و اللّه اعلم بالصواب . ( 13 ) . م : + از مقالهء دوم . ( 14 ) . م : ببايد زدن . ( 15 ) . م : تربك . ( 16 ) . م : بايد دادن . ( 17 ) . م : طلا . ( 18 ) . بايد كرد . ( 19 ) . م : دادن .