مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

150

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

باب پانزدهم « 1 » : در فالج فالج ، سستى پىها و عضله‌ها و اوتار « 2 » است و باطل شدن حس و حركت . سبب « 3 » اين علت ، فرو « 4 » آمدن رطوبت است از بطون دماغ و ريخته شدن پىها به « 5 » يك نيمهء بدن به حسب قوت و ضعف « 6 » و راهگذار قوت محركه و قوت حساسه فرو بندد « 7 » و نگذارد كه بگذرد . علامت « 8 » آن سستى يك نيمهء بدن باشد و باطل شدن حس و حركت و سپيدى « 9 » و خامى قاروره . علاج آن است كه تا چهار روز يا هفت روز به حسب قلت و كثرت ماده « 10 » ، به علاج مشغول نشوند و در ابتداى معالجت حقنه‌هاى تيز بايد كردن و « 11 » حب اصطمخيقون « 12 » و حب منتن « 13 » و حب شيطرج « 14 » دهند « 15 » . و به جاى آب ، ماء العسل و ماء الاصول « 16 » دهند « 17 » . و غذا نخودآب با گنجشك و كبك « 18 » و كبوتر بچه و تيهو « 19 » و فلفل و كرويا و دارچينى

--> ( 1 ) . م : + از مقالهء دوم . ( 2 ) . م : اوتاد . ( 3 ) . م : و سبب . ( 4 ) . م : فرود . ( 5 ) . م : و . ( 6 ) . م : ضعف و قوت . ( 7 ) . ل : نبندند . ( 8 ) . م : و علامت . ( 9 ) . م : سفيدى . ( 10 ) . م : + غذا نخورند و . ( 11 ) . ل : اصطمحيون ؛ م : اصطحيقون . ( 12 ) . ل : اصطمحيون ؛ م : اصطحيقون . ( 13 ) . منتن : به ضم اول و كسر ثالث ، منتنه ، حملج ، بلهيم ، پلهيم ، غاليس ، غالوسيس ، غالس ، غالسيس ، غالونيس ، قبس الكلاب ، غاليوبيسيس ، در لغت يونانى به معناى بدبو است . در بستانها و خرابه‌ها بسيار مىرويد . ( لغتنامه ) ؛ « غالوسيس ؛ بعضى گويند اين گياه را در طبرستان بربهم گويند . گياهى است كه تماما به گزنه مىماند ، ليكن برگش از برگ گزنه صاف‌تر است و اگر در دست فشار دهى ، بويى بسيار بد مىپراكند . . . در شوره‌زار و نزديك جاده‌ها و در ويرانه‌ها رويد » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 270 ) . ( 14 ) . م : + و حب صنوبر . ( 15 ) . م : بايد دادن . ( 16 ) . ماء الاصول : مايعى دارويى است كه ظاهرا از بيخ نباتى چند گيرند . ( لغتنامه ) « آب چهار ريشهء كرفس ، رازيانه ، ختمى و كبر است » ( قانونچه ، ص 203 ، حواشى مترجم ) . ( 17 ) . م : بايد دادن . ( 18 ) . م : + و تيهو . ( 19 ) . م : - تيهو .