مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
113
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
باب دهم « 1 » : در « 2 » تبها تب حرارتى است بيرون از مجراى طبيعى و « 3 » از دل انگيخته مىشود « 4 » و در شرايين مىگذرد « 5 » و به همه تن « 6 » مىرسد « 7 » و زيانكار است به افعال بدن . و اجناس عاليه « 8 » آن « 9 » سه است : حمى يوم و حمى عفن و حمى دق « 10 » . حمى « 11 » يوم تبى است « 12 » كه يك روز يا دو روز يا سه روز « 13 » آيد « 14 » و ديگر « 15 » روز نيايد « 16 » و بسيار باشد كه تا سه روز بيايد « 17 » . و اين تب اول روح را گرم گرداند « 18 » و « 19 » پس اخلاط و پس اعضا . و تولد اين تب از « 20 » اسباب باديه « 21 » بود « 22 » و آن چهار است : اول « 23 » : آنكه « 24 » از بيرون به بدن رسد ، همچون گرمى آفتاب و آتش و استحمام به آبى كه در آن آب قوت داروها بود . دوم : چيزى كه از « 25 » اندرون قوت آن به بدن رسد « 26 » همچون خوردن غذاهاى « 27 » گرم « 28 » و داروهاى گرم « 29 » . سئوم « 30 » : آنكه بدن را در « 31 » حركت آورد همچون « 32 » تعب « 33 » يا نفس را در حركت آورد همچون خشم و غم و شادى .
--> ( 1 ) . م : + از مقاله اول . ( 2 ) . م : اندر معرفت . ( 3 ) . م : كه . ( 4 ) . س : شود . ( 5 ) . ل : مىگذراند . ( 6 ) . م : بدن . ( 7 ) . س و ل : مىرساند . ( 8 ) . م : غاليه . ( 9 ) . ل : - آن . ( 10 ) . م : + از آن جهت كه بدن مركب است از ارواح و اعضا و آنچه در اعضا و عروق محصور است يعنى اخلاط ، اگر آن حراقت غريبه در روح آويزد ، حمى يوم بود و اگر در اعضا آويزد ، حمى دق است و اگر در اخلاط آويزد ، حمى عفن است . ( 11 ) . س : و حمى . ( 12 ) . س : بود ؛ م : باشد . ( 13 ) . س و م : - يا دو روز يا سه روز . ( 14 ) . م : بيايد . ( 15 ) . س : يك . ( 16 ) . ل : - آيد . . . نيايد . ( 17 ) . س : - و بسيار . . . بيايد . ( 18 ) . ل : كند . ( 19 ) . ل : - و . ( 20 ) . س ل : - از . ( 21 ) . م : زاويه . ( 22 ) . ل : - بود ؛ س : باشد . ( 23 ) . م : يكى . ( 24 ) . ل : چه . ( 25 ) . س : - از . ( 26 ) . م : - همچون گرمى . . . رسد . ( 27 ) . م : غذا . ( 28 ) . م : - گرم . ( 29 ) . ل : - و داروهاى گرم . ( 30 ) . م : سيوم . ( 31 ) . م : به . ( 32 ) . ل : چون . ( 33 ) . ل : لعب ( در حاشيه به قلمى جديدتر افزوده شده است ) .