الشيخ رسول جعفريان
775
رسائل حجابيه (فارسى)
مدارس رشت تقريبا دويست و پنجاه نفر دختر در مدّت يك ماه بكارت آنها زايل گشته ؛ و اين مقدار رازهايى است كه از پرده بيرون افتاده و آنچه پوشيده مانده ، عدد آنها را خدا مىداند . رسوايى و فضيحت به جايى رسيده كه بعضى از مديرهاى مدارس كه فى الجمله طرفدار و علاقهمند به ناموس و عفّتاند ، ابدا حاضر نيستند دخترهايى كه قدم در مدارس گذاردهاند ، پس از بلوغ تزويج نمايند . در رشت و طهران و تبريز و اصفهان و كرمانشاهان و همدان و اهواز و عراق بچههاى شكمى كه به دواى دكترهاى جانى سقط شده و در آبها و چاهها انداخته ، عدد آنها را خدا مىداند . خداى حكيم عنصر زن را طورى خلق فرموده كه در پردهء حيا و عفّت زندگانى نمايد ؛ مدرسهء او دامن مادرش مىباشد كه شب و روز از روى مهربانى و دوستى و دلسوزى تربيت دختر نموده ؛ علم خانهدارى و شوهردارى و احكام دين و ديانت به او تعليم نمايد . اين است جزاى ملّتى كه از دامان قرآن و اهل قرآن كه علماى دينى اسلامى مىباشند ، خود را بيندازند در دامان اجانب و بيگانگان ؛ و اين است سزاى كسانى كه از طريق سعادت اعراض نموده ، و در سنگلاخ گمراهى و ضلالت رهسپار و خود را هلاك نمايد . عاقبت گلّهاى كه چوپانان مهربان خود را ، بيگانگان به صورت دشمن و گرگان به نظرشان جلوه دهند ، در روزنامجات و مجلات و سينماها بهتر از اين نخواهد شد . شعر : آن كس كه با خداست نپويد ره خطا * راه خطا جداست طريق خدا جدا در جهل پا فشرده و پيچيده سر ز علم * با درد خو گرفته ورم كرده از دوا از رهبران بريده به افسون رهزنان * از اتقيا گسسته به اغواى اشقيا نگرفته هيچ عبرت و نشنيده هيچ پند * چندانكه دير مانده در اين دَير ديرپا آبى كه آبرو ببرد در گلو مريز * ور خود بود چه آب بقا مايهء بقا از شوق منصبى كه نيابى در او ثبات * در راه دلبرى كه نبينى در او وفا از ديده سيل اشك تو جاريست بر زمين * وز سينه تير آه تو رفته است بر هوا دانى كه چيست آنچه ترا كرده منحرف * از جادهء تكامل و از راه ارتقا ؟ معشوق و بادهء شهوت و مستى نشاط و عيش * تنبور و تار سبزه و صحرا گل و گياه از گوش هوش پنبه نخواهى برون كشيد * الّا به شوق نغمهء مرغان خوش نوا تا باقى حيات تو فانى نگشته است * بگذار پاى سعى به سرمنزل بقا در لجّهاى كه يار تو جز ناخدا نبود * مىخواستى بجان ز خدا مرگ ناخدا در جادهاى كه بود به هر گوشه رهزنى * مىخواستى كه خود بزنى راه رهنما در اثناى تكلّمات عين الحيات ، حاج كيانى وارد شد . گوش داد ، ديد از ميان حجره ، زنى با