الشيخ رسول جعفريان
770
رسائل حجابيه (فارسى)
و در جاى ديگر فرموده : « وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » « 1 » من تكليفم اقتضا نمىكند دخترهاى خود را به مدرسه بفرستم . گذشته از اينكه اگر من هم راضى شوم ، مادرشان راضى نخواهد شد . من خود متصدّى تربيت آنها هستم و از علوم و كمالات لازمه ، به آنها تعليم مىدهم و مادر ايشان عقيدهء او چنين است : هركه دختر خود را به اين مدارس جديده فرستاد ، مثل اين است كه به دست خود دخترش را به زنا و فحشا داده و يك جو غيرت ندارد ، و به لسان پيغمبر خدا ديّوث است و من حاضر به ديّوثى نيستم . ملّا عبد الرحمن چون به خانه آمد و آنچه شنيده بود براى عيال خود عين الحيات نقل كرد ، آن عفيفهء صالحه گفت : جناب آقا ! مىدانم اين سخنان كفرآميز را كى به شما گفته . اين كلمات كيانى عطرفروش مىماند كه چهار دختر دارد ، مسمّات به فرنگيس و پاريس و كيوان و ايران . هر چهار را به مدرسهء بنات فرستاده و خود را از آزادىطلبان و وطنپرستان معرفى مىكند . عيالش خانم كيانى در حمّام مرا ملاقات كرد و گفت : خانم ! چرا شمسى خانم و بدرى خانم را مدرسه نمىفرستى ؟ گفتم : دختران من قابل مدرسه نيستند و هرگاه معناى علم و دانش اين است ، من مىخواهم دخترانم در جهالت و توحّش باقى بمانند . ملّا عبد الرحمن گفت : فهميدهايد شما ؛ امروز منزل حاج مهدى كتابفروش بوديم و حاج كيانى هم آنجا بود و همين صحبتها در ميان آمد ؛ لكن حاج مهدى كاملا كيانى را به حال آورد . از جمله حرفهايى كه به او زد ، اين بود : گفت : شما چند سال است دختران خود را به مدرسه مىفرستى ؟ گفت : دوتاى آنها شش سال و دوتاى ديگر چهار سال است . حاج مهدى گفت : آن دو دختر كه شش سال است مدرسه رفتند ، اكنون چه آموختند ؟ حاج كيانى گفت : زبان انگليزى را خوب تعليم گرفته ، جغرافيا و حساب را هم تا يك اندازهاى مىدانند . علم رقص و پيانو و ساز و ورزش را هم تكميل كردهاند . حاج مهدى گفت : اگر راست بگويى كه اين علوم را كامل كردهاند ، البته بكارت آنها از دست رفته و اگر حامله نباشند ، خوب است . حاج كيانى عصبانى شد ، گفت : حاج مهدى از شما قبيح و بسى بعيد بود اينگونه سخنان بگوييد . اين حرفهاى آخوندها و خشكه مقدّسها چيست ، خجالت نمىكشيد هرچه آخوندها گفته و مغز شما مردم را پر كردهاند ، تحويل مىدهيد . شما كه اطلاع داريد در مدرسه هميشه ناظم و مدير بالاى سر آنهاست . كه مىتواند نظر خيانت و ريبهاى با آنها بنمايد ؟ حاج مهدى گفت : اين حرف آخوندها و خشكه مقدّسها نيست ، بلكه حرف
--> ( 1 ) . انعام ، 164