الشيخ رسول جعفريان
1308
رسائل حجابيه (فارسى)
فاش گويم كه كند يكسره قطع ثمرت * جهد كن تا كه نيفتى ز جهالت به تعب حفظ ناموس نما علم و شرافت بهطلب * شرف شخص به علم است نه مال و نه نسب تا توانى پى دانش رو و آموز ادب * ليك آن علم كه آخر نرساند ضررت جهل و شهوت نبود اينكه ترا گفتم من * علم دين است و هم او حافظ جان و دل و تن بزند راه تو از بوالهوسى اهريمن * علم مطلوب ترا نيست مگر در دامن باخبر باش نرانند به راه دگرت * باش همواره بفضل و شرف و رفعت جُفت مده از دست خود اين گوهر پر قيمت مفت * عارف اين دُرّ ثمين را به نصيحت مىسفت عالمى كرد تو را آگه و عابد هم گفت * اى پرى پرده ميفكن ز رخ ياسمنت « 1 » * * * بازگرديم به سخن دكتر افشار . به گفتهء وى ، گلچين گيلانى هم به طنز ، شعرى در ردّ بر غزل حجابيهء افشار سرود كه در نشريهء فكاهى اين شهر با عنوان صورت به چاپ رسيده است : دختر آخر به چه كار آيد علم و هنرت * رنج بيهوده مبر كار مكن بر ضررت پاى زنهار منه بىخبر از خانهء خويش * تا مبادا رسد از سرّ ترقى خبرت گاهگاهى اگر از خانه نهى بيرون گام * پنبه در گوش كن و كيسه بيفكن بسرت در خيابان منما هيچ به اطراف نظر * همچو پيران كهنسال بكن خم كمرت مبر اسمى ز كتاب و قلم و كاغذ و درس * واى از آن لحظه كه در مدرسه افتد گذرت مشنو اخبار ترقّى زنان را زنهار * تا ز بدبختى خود هيچ نباشد خبرت روضهخوانى برو و گريه بكن سينه بزن * رستگاريت به محشر بود اين چشم ترت شوهرى را كه ز بهر تو پدر بگزيند * باشد راضى كه نكويى تو خواهد پدرت هرچه خواهد بنما هرچه بگويد بشنو * شكوه منماى زند چوب اگر هم به سرت به كسى درددل از كار بدِ شوى مكن * بخور از غصّه و بدبختى و خون جگرت از سر انديشهء آزادى بنماى بدر * ورنه اين فكر سخيف تو كند دربدرت هردم اين مصرع از گفتهء افشار بخوان * پرده زنهار ميفكن ز رخ چون قمرت « 2 » محمد كسمايى شاعر رشتى ديگرى بود كه در شب 15 بهمن 1305 ، شعر بلندى بر ضد غزل حجابيهء افشار سرود كه متن آن چنين است :
--> ( 1 ) . كشف الغرور ، صص 8 - 10 ؛ احسن الحكايات فى حجاب السافرات ، صص 61 - 64 ( 2 ) . گفتار ادبى ، ج 2 ، صص 389 - 390