الشيخ رسول جعفريان

1295

رسائل حجابيه (فارسى)

عجب لوطى رزل نانجيبى است * مرام او بسى امر غريبى است عجب نبود از اين نادان احمق * كه بر آخوند و ملّا مىزند دق نمىبينى كه بهر بچه خوشگل * بسان خر دو پايش رفته در گل چنين كس گر زند طعن فراوان * به شرح احمد آن ختم رسولان نمىبايد عجب كردن ز كارش * چه او را نيست زين‌ها ننگ و عارش به كبوس و كراوات و فُكُل‌ها * به كشف صورت و هم موى زن‌ها به زلف كج براى نوجوان‌ها * به شاشيدن سرپا در گذرها به مست كردن ميان كوچه شب‌ها * به گردش رفتنِ در سينماها همى خواهد كه ملك آباد گردد * ز نعمت اهل آن دلشاد گردد كباب و تيهو و مرغ و فسنجان * شود بسيار در خان پريشان شود ملت ز فقر آزاد يك‌سر * روندى ظالمان بر باد يك‌سر نبيند كس به دنيا ظلم و جورى * شود پر از پلو پشقاب و دورى همه بيچارگان و رنج‌برها * يتيمان و تمام بيوه‌زن‌ها بپوشند اطلس و ديبا تمامى * تعيّش خوش كنند با نيك‌نامى نپرسد يك نفر زين مرد ديّوس * كه ملك آباد كى گردد ز كبوس قُرُمساقى چو ايرج كَس نديده * چنين الْدَنْگ گوشى ناشنيده كه علم رقص و موسيقى به مكتب * نموده بهر دخترها مرتّب هر آن دختر كه شد رقّاصه شب‌ها * ميان محفل اين سينماها چه بيند چشم او نرّه الاغى * كشاند زود او را توى باغى دريغا ملك ايران گشت ويران * شده پاريس از او سر در گريبان چه برگردد به سوى شهر و خانه * شب و روزش همين باشد ترانه كجا رفتند اصحاب حميّت * كجا شد مردمان اهل غيرت كه تا از خصم خود آتش برآرند * و يا از اين سخن‌ها جان سپارند زياد از شش هزاران سال ايران * مزيّن بود ملك او به سلطان چنين فحشا و منكر كس نديده * نه گوشى اين‌چنين مطلب شنيده يكى مزدك كه پيدا شد به ايران * به خاك و خون كشيدش شاه ايران ولى امروز مزدك بىشمار است * هر آن كو نيست مزدك ، خوار و زار است الا اى منتظر لب را فروبند * كه تا ظاهر شود آن شاه دلبند « 1 »

--> ( 1 ) . كشف الغرور ، صص 22 - 25