الشيخ رسول جعفريان

1177

رسائل حجابيه (فارسى)

است . ولى يك وقت ديگر نگاه كردن به شخصى كه با او روبرو است براى اين است كه با او حرف مىزند و چون لازمهء مكالمه نگاه كردن است به او نگاه مىكند . اين نوع از نگاه كردن كه به عنوان مقدمه و وسيلهء مخاطبه است نظر آلى است ، ولى نوع اول نظر استقلالى است . پس معنى جمله اين است : به مؤمنين بگو به زنان خيره نشوند و چشم‌چرانى نكنند . اين نكته بايد اضافه شود كه برخى از مفسران كه « غضّ بصر » را به معنى ترك نظر گرفته‌اند مدعى هستند كه مقصود ترك نظر به عورت است همچنان‌كه جملهء بعد نيز ناظر به حفظ عورت از نظر است . و باز همان‌طور كه فقها گفته‌اند ، فرضا مقصود از « غضّ بصر » ترك نگاه به‌طور كلى باشد اعم از نگاهى كه به منظور تماشا و التذاذ باشد و يا نگاهى كه لازمهء مخاطبه است ، متعلّق نگاه ذكر نشده است كه چيست « 1 » . ولى اگر چنان‌كه ما استنباط كرديم مقصود از « غضّ بصر » اين باشد كه خيره نگاه نكنند ، يعنى ناظر به نگاهى باشد كه لازمهء مخاطبه است و مقصود اين است كه چشم‌چرانى نكنند ، قطعا متعلّق غضّ بصر چهره است و بس زيرا آنچه ضرورت اقتضا مىكند همين‌قدر است . نگاه به غير چهره ( و شايد دو دست تا مچ نيز ) حتى با غضّ بصر نيز جايز نيست . ستر عورت در جملهء بعد مىفرمايد : « وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ » يعنى به مؤمنين بگو عورت خويش را حفظ كنند . ممكن است مقصود اين باشد كه پاكدامن باشند و دامن خود را از هرچه كه روا نيست نگهدارى كنند ، يعنى از زنا و فحشاء و هر كار زشتى كه از اين مقوله است . ولى عقيدهء مفسرين اوليهء اسلام و همچنين مفاد اخبار و احاديث وارده اين است كه هر جا در قرآن كلمهء حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناست جز در اين دو آيه كه به معناى حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است . چه اين تفسير را بگيريم يا حفظ فرج را به معنى مطلق پاكدامنى و عفاف بگيريم در هر حال شامل مسألهء ستر عورت مىباشد . در جاهليت بين اعراب ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب كرد . در دنياى متمدن كنونى نيز عده‌اى از غربىها كشف عورت را تأييد و تشويق مىكنند . دنيا دوباره از اين نظر به سوى همان وضع زمان جاهليت سوق داده مىشود . راسل در يكى از كتابهايش به نام در تربيت يكى از چيزهايى كه از جملهء اخلاق بىمنطق و به اصطلاح « اخلاق تابو » مىشمارد همين مسألهء پوشانيدن عورت است . وى مىگويد

--> ( 1 ) . رجوع شود به مستمسك العروة حضرت آية اللّه حكيم ، ج 5 ، ص 191