الشيخ رسول جعفريان
1129
رسائل حجابيه (فارسى)
هركس كه دين مطابق با فطرت مرا دوست مىدارد بايد از من پيروى كند . ازدواج يكى از سنتهاى من است . عدم امنيت ريشهء ديگرى كه براى به وجود آمدن پوشش ذكر كردهاند ناامنى است . در زمانهاى قديم بىعدالتى و ناامنى بسيار بوده است . دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است . مردم اگر پول و ثروتى داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند . علت مخفى ماندن گنجها اين است كه صاحبان طلا و ثروت جرأت نمىكردند كه حتى بچههاى خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند ؛ مىترسيدند كه راز آنها به وسيلهء بچهها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند . بدين ترتيب گاهى اتفاق مىافتاد كه پدر با مرگ ناگهانى از دنيا مىرفت و فرصت نمىكرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد . قهرا دارايى او در زير خاكها مدفون مىماند . جملهء معروف « استر ذهبك و ذهابك و مذهبك » ( پول و مسافرت و عقيدهء خود را آشكار نكن ) يادگار آن زمانهاست . همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود ، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت . هركس زن زيبايى داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفى نگه دارد ، زيرا اگر آنها اطلاع پيدا مىكردند ، او ديگر مالك زن خود نبود . ايران دورهء ساسانى ناظر جنايتها و فجايع عجيبى در اين زمينه بوده است . شاهزادگان و موبدان و حتى كدخداها و اربابها هرگاه از وجود زن زيبايى در يك خانه مطلع مىشدند به آن خانه مىريختند و زن را از خانهء شوهرش بيرون مىكشيدند . در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود ، سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفى داشتن زن بود كه احدى نفهمد . ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن قضاياى شرمآورى در اينباره از ايران قديم نقل مىكند . كنت گوبينو در كتاب سه سال در ايران مىگويد : « حجابى كه هماكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است . » و مىنويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتى در مورد زنها نداشتند . دربارهء انوشيروان - كه به غلط او را « عادل » خواندهاند - نقل شده كه وقتى يكى از سرهنگان ارتش او زنى زيبا داشت . انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانهاش رفت . زن جريان را براى شوهر خود نقل كرد . بيچاره شوهر ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است . فورا زن خويش را طلاق گفت . وقتى انوشيروان مطلع شد كه وى زنش را طلاق داده است به او گفت شنيدم يك بوستان بسيار