الشيخ رسول جعفريان
724
رسائل حجابيه (فارسى)
طبق موازين اسلامى و قوانين شرعى عمل مىكنند ، و نمىدانند كه دستهء دوم با شريعت اسلام ، كمال مخالفت را دارند . و خود آنها هم قوّت مطالعه را ندارند كه احكام شرعيه را بشناسند ، يكسره با دين اسلام مخالفت كرده و از دين اسلام خارج شدند . سوم : تظاهر دستهء دوم به ديانت ، موجب شد كه اجانب از دين اسلام متنفّر بشوند و دعوت آنها به تفكّر در مزاياى اسلام مشكل گردد ؛ به حدّى كه اگر به يك نفر اجنبى غير مسلمان مزاياى اسلام را شرح دهيم و بگوييم ، اسلام زن را از زنده بگور كردن در جزيرة العرب و از سوزاندن زن به آتش پس از مرگ شوهر در هند نجات داد ، فورى جواب مىدهند كه ، اسلام زن را در گور متحرّك گذاشته « چادر » و تدريجا آن را به امراض گوناگون كشته است . و هرچه بگويى آن حكم از دين اسلام نيست و از احكام جاهلان كه حكم الهى را مخفى كردهاند مىباشد ، باور نمىكنند . چهارم : مخفى كردن احكام الهى ، خود موجب عقاب ابدى است و گفتن بر شريعت و فتوا دادن بر خلاف اوامر الهى ، موجب عذاب الهى است . پنجم : مخفى كردن حق موجب ظهور باطل است : « فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ » ، « 1 » و باطل مفاسد بيشمارى دارد ؛ چنانچه به واسطهء مخفى كردن احكام حجاب ، اين عقايد فاسدهء متولّد شده و با تذكّر حقيقت حجاب در اسلام ، تمام افكار فاسده را باطل و نابود خواهيم كرد ، ان شاء الله ؛ و مدلّل خواهيم نمود كه مدّعيان آزادى و تجدّد و متظاهرين به ديانت ، هر دو بر باطل هستند و مخالف دين اسلاماند و دين مبين اسلام از اين آراء فاسده و اوهام و خرافات هر دو دسته مبرّا و منزّه است . حقيقت حجاب در اسلام و جواب بىدينان و متظاهرين به ديانت بعد از ضروريات دين و مسلّمات احكام و قطعيّات فروع فقهى ، هيچ مسألهاى مانند مسألهء حجاب متّفق عليه عموم طوايف مسلمين در تمام اعصار نيست . اين مسأله ، از حدود اجماع گذشته ، مقطوع ، بلكه قريب به ضرورت است . با اينكه بداهت مسأله تا اين اندازه است ، چگونه مكتوم و مخفى مانده و متظاهرين به ديانت در آن ترديد نمودهاند ؟ قرآن كريم و اقوال مفسّرين و احاديث شريفه و كلمات فقها و تاريخ اسلامى ، همه متّفقاند بر اينكه اندام زن از مرد اجنبى بايد پوشيده شود و وجه ( صورت ) و كفّين ( دستها ) و قدمين ( پاها ) واجب نيست كه زن آنها را ستر كند ( بپوشاند ) و مخالفى بر آن نيست ، مگر احمد بن حنبل در كفّين ، و شافعى در قدمين . پس عدم وجوب ستر وجه و
--> ( 1 ) . يونس ، 32