الشيخ رسول جعفريان

1114

رسائل حجابيه (فارسى)

است كه ساير مجامع ، به خصوص انجمن‌هاى اسلامى ، كوشش بيشترى در اين زمينه مبذول دارند و به تدريج مطالبى كه مبتلا به مردم است و از منابع حقيقى اسلام استخراج شده است ، به وسيلهء متخصصان اسلامى استخراج شود و به دست عموم برسد . انجمن اسلامى پزشكان مقدمهء مؤلف ريشهء بيشتر انحرافات دينى و اخلاقى نسل جوان را در لابلاى افكار و عقايد آنان بايد جستجو كرد . فكر اين نسل ، از نظر مذهبى ، آن‌چنان‌كه بايد رهنمايى نشده است و از اين نظر فوق العاده نيازمند است . اگر مشكلى در رهنمايى اين نسل باشد ، بيشتر در فهميدن زبان و منطق او و روبرو شدن با او با منطق و زبان خودش است . و در اين وقت است كه هركسى احساس مىكند اين نسل ، بر خلاف آنچه ابتدا به نظر مىرسد ، لجوج نيست ، آمادگى زيادى براى دريافت حقايق دينى دارد . هدف نويسنده و همچنين هدف گروه روشنفكر و متدين انجمن اسلامى پزشكان از طرح و بحث و نشر « مسألهء حجاب » اين است كه احساس شد ، گذشته از انحرافات عملى فراوانى كه در زمينهء حجاب به وجود آمده ، اين مسأله و ساير مسائل مربوط به زن ، وسيله‌اى شده در دست يك عده افراد ناپاك و مزدور صفت كه از اين پايگاه ، عليه دين مقدس اسلام جار و جنجال تبليغاتى راه بيندازند . بديهى است ، در شرايط موجود كه نسل جوان از جنبهء مذهبى به قدر كافى راهنمايى نمىشود ، اين تبليغات آثار شوم خود را مىبخشد . اين بنده خدا را سپاسگزار است كه احساس مىكند فعاليت‌هاى قلمى ناقابل او در اين ميدان ، چه در جرايد و مجلات و چه به وسيلهء اين كتاب ، اثر نيك محسوسى داشته است . تا آنجا كه اطلاع دارد ، نشر اين كتاب تأثير فراوانى در اصلاح عقايد و افكار اين نسل داشته است ، حتى بعضى از بانوان به اصطلاح متجدد ، عملا در وضع خود تجديدنظر كرده‌اند . بدون شك پديدهء « برهنگى » بيمارى عصر ماست و دير يا زود اين پديده به عنوان يك « بيمارى » شناخته خواهد شد . فرضا ما كوركورانه از غرب تقليد كنيم ، خود پيشتازان غربى ماهيت اين پديده را اعلام خواهند كرد . ولى ما اگر به انتظار اعلام آن‌ها بنشينيم مىترسم خيلى دير شده باشد . اگر مىخواهيد ببينيد كار برهنگى در غرب به كجا رسيده و فرياد چه كسانى را بلند كرده است ، اين قسمت از نامهء يكى از هنرپيشگان معروف جهان را به دخترش كه به قول خودش چهل سال مردم روى زمين را خندانده است بخوانيد . اين نامه مثل معروف عاميانهء خودمان را به ياد مىآورد : « عزا چه عزايى است كه مرده‌شوى هم گريه