الشيخ رسول جعفريان

1077

رسائل حجابيه (فارسى)

چه ربطى به حجاب دارد ؛ مگر مقصود كسانى كه اين قانون را گذرانده‌اند ، اين است كه زنان از هر جهت صورتا و سيرتا با مردان مساوى شوند ؟ مثلا هر دو بىحجاب يا هر دو با حجاب باشند ! هر دو ريش و سبيل درآورند ! هر دو آبستن شوند و آبستن كنند ! هر دو بزايند ! يا وضع خلقت و ساختمان طبيعى هر دو يكى گردد ! آيا هيچ ذىشعورى مىتواند چنين قانونى بگذارند ؟ آيا اين ايده‌ال سفيهانه و زورگويى به دستگاه آفرينش و ناموس طبيعت نيست ؟ من كه هنوز نمىدانم قانون تساوى حقوق يعنى چه ، و مقصود واقعى اين آقايان از اين قانون قلمبه چيست ؟ اگر خداى نكرده به فرض محال چنين معنايى مراد باشد كه به‌طور قطع كوس رسوايى خودشان را بر سر بازارهاى دنيا زده و آبروى عقلا و رجال اجتماعى و سياسى عصر تلويزيون بر باد رفته است . ثانيا بر فرض كه اين قانون مربوط به حجاب باشد ؛ مگر ما التزام داده‌ايم از هر قانون غلط و فاسدى پشتيبانى كنيم . مگر ما واقعا جماديم ، مگر شعور نداريم ؟ يا مگر يك مشت بشر سبك‌سر كه سرتاسر دنيا را غرق در هرج‌ومرج و فساد و خونريزى نموده ، مصون از هرگونه خطا و اشتباه است ؟ اينها اگر فكر صحيح داشتند ، اگر طرفدار ضعيف و مظلوم بودند ، اگر مغرور و خودخواه نبودند ، اگر بويى از رحم و عاطفه و بشريّت و عدالت به مشام گرفتهء آن‌ها رسيده بود ، يك دستهء تقريبا هزار نفرى از براى بسط و تعميم نفوذ و سلطه ، دنيا را به آتش نمىكشيدند ؛ دست به خون اين همه طفل خردسال و زن و مرد و پير و جوان نمىآلودند ؛ اين همه كوشش براى انقراض نسل بشر نمىنمودند ؛ مگر اين جنايات غير قابل عفو و اين اشتباهات بزرگ و اين سنگين‌دلىها را كسى فراموش مىكند ؟ مگر اين آتشى كه در دنيا روشن شده و هر ساعت موجوديّت بشر بلكه كرهء خاك را تهديد مىكند ، مولود همين فكرها و همين جامعه‌ها و ثمرهء تصميمات همين قانون تراشىهايى كه قانون تساوى حقوق زن و مرد را تصويب مىكنند ، نيست ؟ به خدا تا بشر به قوانين الهيّه خضوع نكند ، روى سلامت و نجات را نخواهد ديد . به‌هرحال ، چرا خودتان را آن قدر كوچك و آن‌ها را بزرگ مىپنداريد ؟ چرا آن قدر خود را بىشخصيّت ، بىفكر ، بىاراده ، بىهدف ، بىتصميم وانمود كرده و آنان را مالك الرقاب ، فرشتهء آسمانى ، رب النوع عقل و درستى و عدالت و واجب الاتّباع بدون قيد و شرط قلمداد مىكنيد ؟ آخر اين‌ها كه از عرش برين و از آسمان‌ها نزول اجلال نفرموده‌اند و قوانين موضوعهء آن‌ها كه از عالم ملكوت به آن‌ها الهام نگرديده است ؛ چرا اين قدر به قوانينى كه روى اغراض سياسى از مغزهاى الكلى يك عدّه خودخواه تراوش نموده ، اهميّت و احترام مىگذاريد ؟ چرا هزار يك اين احترام و اهتمام را براى قوانين موضوعهء پروردگار متعال و خلّاق عالميان منظور نمىداريد ؟