الشيخ رسول جعفريان

1006

رسائل حجابيه (فارسى)

اين تمدن كه وحشت‌انگيزست * دشمن تيردار اسلامست هرچه خواهى ز دين احمد خواه * همه درّ در بحار اسلامست عالم از سوز جهل مىسوزد * تا كه دور از كنار اسلامست كى شر و شور و شهوت و فحشا * باعث انگسار اسلامست تا كه قرآن كلام يزدانى * نامهء استوار اسلامست خواهران و عزيزان من ! به اين جوانان قرن نوين و اين فرنگى مشربان متجدّدين و اين تجّار و كسبهء مست دنيا و بىخبر از دين ، بگوييد : گيرم آخرت و قرآن و احكام دين به كلى از ياد رفته و دستورات و قوانين مذهب و آيين در نظرتان چون تقويم سنوات گذشته گشته ، براى دو روزهء دنيا و مملكت و زندگانى چند روزهء خود چه فكرى داريد : « إن كنتم لا تخافون المعاد ، فكونوا فى دنياكم هذه احرارا » ؛ « 1 » حقيقتا كه دستگاه آفرينش محصولى از آدميزاد و بشر شگفت‌انگيزتر به دنيا نمايش نداده ! آن طفل ناتوانى كه در گهواره زمانى بدون نگاهبان نمىتوانست بسر برد و از پشهء به اين ناتوانى ناتوان‌تر و عاجز مىگشت ، و جز جرعه‌اى شير كه از ميانهء چرك و خون انسانى ديگر فراهم مىآمد ، هيچ غذايى نمىتوانست هضم كند ، به مرور روزگار اين بشر به شرّ ، كار را به جايى مىرساند با بلعيدن جهانى به اين عظمت ، باز هم گوئيا هنوز ناشتا و لقمة الصباحى نخورده ؛ همان كودك شيرخواره حيوانى بس درّنده و خونخوار مىگردد و گاه هم حمله به دين و آيين و يا نواميس اسلام و مسلمين مىكند ؛ و گاه به جنگ عقلا و فلاسفه و علماى سابقين و يا حاضرين مىرود و زمانى از نبرد با سلسلهء انبيا و مرسلين و ائمه طاهرين خرّم و فرحناك و اصلا شرمگين نشود ؛ و يا با فرمان خداى قاهر و خالق السموات و الارضين و قرآن مبين در مقام معارضه و طرفيّت دست شكستهء خود از آستين بدر آرد ؛ ولى چندان زمانى طول نكشد كه دوباره روزگار عجز و ناتوانى به دو باز گردانده ، و از صورت اوّليه هزار بار هولناك‌تر جلوه‌گر شود : « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ؛ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ » ؛ « 2 » يعنى گهوارهء ولادتش به گور تنگ و قبر تاريك تبديل و در زير سنگ لحد تنها و يگانه سر به خاك وحشتناك گذارد : « وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ » ؛ « 3 » و از اين دنياى قشنگ و زر و زيور و كاخ‌ها و عمارت‌ها و زنان و گلستان‌هاى شوخ و شنگ دل بريده ، حسرت همه را در مقابل ديدگان خود نهاده ، فقط معاوضه مىشود همهء آن‌ها به مشتى خاك و سنگ‌ريزه . در اين وقت است كه ناگهان خود را مصداق : « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 45 ، ص 50 ( 2 ) . تين ، 4 ، 5 ( 3 ) . انعام ، 94