الشيخ رسول جعفريان
974
رسائل حجابيه (فارسى)
مقراضهاى آتشين مقراض مىنمودند ؛ پس او زنى بوده كه در دنيا خود را به مردان اجنبى جلوه مىداده و عرضه مىداشته است . آيا چه خواهند كرد آن پيرزنانى كه با خوك صفتان و شهوترانان رايگانند و حال آنكه پيغمبر آخر الزمان فرمود : ديدم زنانى كه مىسوخت در جهنّم صورت و بدن ايشان و در عين حال از شدّت گرسنگى مىخوردند رودههاى خود را ؛ و آنها زنانى بودند كه واسطه بودند ميانهء مردان زانى و زنان زانى . آيا نمىترسند دختران و زنانى كه در مدارس مردانه و يا مختلط مىروند براى تعلّم موسيقى و آواز و رقص ، و حال آنكه رسول خدا فرمود : ديدم زنانى كه صورتشان چون صورت سگ و بدنشان مانند بدن حمار و لايزال آتش داخل مىشد در دبرشان و خارج مىشد از دهان آنها ؛ و آنها زنانى هستند كه در دنيا آواز آنها را نامحرمان مىشنوند . آيا پيغمبرى كه راضى نشده به عطر زدن زنان امّت خود در موقع بيرون رفتن از خانه ، به درجهاى كه فرمود : ملعونه است تا برگردد به خانه ؛ و شوهر او هم اگر راضى به اين امر باشد ، ديّوث و معصيت كار است ؛ از ترس آنكه مبادا بوى عطر زنان امّتش از فرط غيرت و محبّتش به ايشان به مشام اجنبى برسد ، راضى مىشود به اينكه برهنه و بىحجاب با يك دنيا زينت و نمايش از خانه بيرون روند ، با كمال بىشرمى و بىحيايى ؟ آيا آن مسلمان عطرفروش كه به اين قبيل زنها عطر مىفروشد ، مسلمان است يا قاتل اسلام و قوانين قرآن و آبرو برندهء هر مسلمانى است . اگر نقاب تو را از حيا بود بندى * چرا نقاب ز رخسار خود برافكندى دريده پردهء ناموس چون تو نوزادى * تفو بر آنكه بزاييد چون تو فرزندى اگر حجاب تو را عشق پاره كرد چه باك * اگرچه مطلق صرفى و ليك در بندى مهل هوى و هوس پردهء تو پاره كند * و گرنه بر تو حرام است آب خرسندى « 1 » آيا نمىترسند مردان و يا زنانى كه در كوچهها و خيابانها هرزهگرد و چشم چرانند از اينكه پيغمبر خدا فرمود : محشور مىشوند در قيامت با منافقين و از دنيا بيرون نروند مگر آنكه خدا آنها را رسوا كند و ظاهر نمايد عورات آنها را در آخرت در مقابل چشم خلايق و در روز قيامت كه هزار سال است از سالهاى دنيا به نص آيه قرآن كه فرمود : « وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ » ؛ « 2 » لا يزال در اين مدّت مديده ، ملائكهء غلاظ و شداد ميخهاى آتشين در چشمهاى آنها فروبرند و از پشت سر آنها خارج كنند و پر كنند چشمهاى آنها
--> ( 1 ) . در كشف الغرور ، ص 120 اين شعر تحت عنوان « مجرد گويد » آمده است . مقصود مجرد طهرانى است كه در جاى ديگرى از كشف الغرور ( ص 159 ) شعر ديگرى از وى آورده است . ( 2 ) . حج ، 47