الشيخ رسول جعفريان

895

رسائل حجابيه (فارسى)

درس روز دوازدهم [ ادامهء بحث مفاسدى حجابى ] چون صبح شد و شاگردان همگى حاضر محضر گشته ، شمس الشريعه خانم متوجه شد به حضار و فرمود عزيزان و خواهران من ! ديروز گذشته كلام مادر در مفاسد بىحجابى نسوان و سفور زنان بود ، و تا مفسدهء پنجم را به عرضتان رساندم . اينك توجه كنيد مفاسد ديگرى كه در نظر است تذكر دهم . مفسدهء ششم : بىحجابى آن است كه گاه روى اصول و مبانى عقليّه ، بخواهيم قدم برداشته و [ اگر ] دقّت كنيم كاملا تصديق خواهيم نمود ، وقتى حجاب برداشته شد ، آزادى و رهايى زن زياد مىشود و در نتيجه تمام قيود زناشويى و اين‌كه زن بايستى در جميع مراحل زندگانى خود تابع مرد باشد كه اين معنا از نواميس طبيعت به شمار است در نزد عقلا ، از بين رفته و برچيده شود و همين‌كه زن خود را از تحت تبعيّت مرد خارج و مسؤول شوهر نديد ، فساد از همين جا برخاسته شود ؛ زيرا تاكنون ديده نشده كه زن در جامعه به طور استقلال و فى حدّ ذاته بتواند در مقابل واردات محيط و زندگانى مدافع و از خود تحفّظى نمايد . و روى همين اصل ، مىتوان مردان را به منزلهء پاسبان و يا حافظ و شبان براى زنان فرض نمود ؛ و بديهى است ، هرگاه گوسفند از شبان سرپيچى و طغيان ورزيد ، دستخوش تقديرات هولناك و پيش‌آمدهاى خطرناك طبيعت گشته و مصادفه خواهد نمود به پرتگاه عدم و نيستى ؛ يعنى طعمهء گرگان بىباك و درندگان هتّاك مىشود ؛ و اين امرى است وجدانى و روشن ؛ پس حكم عقل و حكمت در هر عصر و زمان براى دولت و ملّت و مملكت حجاب و نقاب است ، نه سفور و كشف پرده‌ها و پارگى ستور ؛ ولى افسوس كه متجدّدين بىشعور چون در شهوات حيوانيّه مغمور و از لطيفهء ربانيّهء عقل خالى و مهجورند ، هنوز اصلا حسّ ادراك اين مفاسد نكرده ؛ از اين جهت براى رفع حجاب نظما و نثرا سرودها مىخوانند ، و بسى خرّم و مسرورند به اباطيل و كفريات و لا طائل و مزخرفات خود نسبت به بزرگان و مقدّسات و احكام و قوانين متقنه و دستورات اسلام ؛ چنانچه آن شخص خالى از هويّت و حقيقت ، ببين چه مىگويد در اشعارش : آن‌كه نادان است پند شيخ را بندد به كار * و انكه دانا شد به حرف شيخ كمتر مىرود آن زن جاهل كه گول حرف او را مىخورد * زير بار پيچه با روى منوّر مىرود بهر اغواى جوان‌ها رفته در چادر نماز * وقت وقتش خود به يك چشمك ز چادر مىرود شرم بايد داشت زين بىآبرويىها كزان * آبروى كشور و افراد كشور مىرود بلى چنين است نتيجه كلمهء خبيثه حريّت و آزادى ، زمانى كه به زبان و قلم بىشرف و بىعفّت مردمان بىهويّت جارى گشت ؛ درحالىكه مملكت بىصاحب و اهلش هم بدون مراقب و مواظب باشند ، به اين درجه و بالاتر هم خواهد رسيد بىحيايى . افراد فاسده فقط غيرت