الشيخ رسول جعفريان

842

رسائل حجابيه (فارسى)

حجاب زن ز كجا سدّ باب معرفت است * ز رفع پرده چه معلومى اكتساب كند ز رو گشادگى زن چه معرفت خيزد * به جز مبادى اخلاق را خراب كند ؟ كدام ملّتى از علم زن ترقّى كرد ؟ * كه بهر گرگ كسى برّه را كباب كند گرفتم آن‌كه حجاب زنان رود به كنار * گرفتم آن‌كه جهان رو بانقلاب كند اگر به دام يكى سگ زنى وجيه افتد * نمىگذارد بيچاره خورد و خواب كند خصوص جوقهء شهوت‌پرست ايرانى * بخاصه آن‌كه نه پرهيز از عقاب كند به حكم عقل همين يك فساد ما را بس * اگرچه هرزه‌سرا عفعف كلاب كند حجاب عمده تميزى است بين آدم و سك * و گرنه فرق كجا آدم از كلاب كند ؟ حجاب بهر مسلمانان و اهل ايمان است * كسى كه اين دو ندارد ، چه اجتناب كند ؟ نبى ز تابع قرآن ، حجاب مىطلبد * نه آن‌كه جهل بقانون آن جناب كند كسى كه غيرت و ناموس را نفهميده * كه گفته است كه ناموس خود حجاب كند ؟ كسى كه پرده ندارد به فكر پرده‌درى است * هواى فتنه و آشوب و انقلاب كند ز مرد خواهش بىپردگى زن عجب است * عجب‌تر آن‌كه به خود آدمى خطاب كند از آن‌كه هست كنايات ابلغ از تصريح * همين مقالهء من خصم را مجاب كند تمدّنى كه مطيع تدّينى نبود * چگونه تكيه بر او شخص نكته‌ياب كند ؟ كدام مملكت آباد شد ز رقصِ زنان ؟ * كدام ملّت خر فخر از شراب كند ؟ شنيده‌ايد كه كسب كمال و فخر و هنر * كسى ز بربط و چنگ و دف و رباب كند ؟ برو حكايت اصحاب فيل را برخوان * بر اهل كيد ببين حق چسان عقاب كند متاب پنجهء خود با خدا ستيزه مكن * كه هركه كرد فقط جان خود عذاب كند به غير نسل زنا هرچه خوانيش بيجاست * كسى كه رخنه بر اسلام يا كتاب كند بزرگوار خدايا به حرمت ده و چار * بگو امام زمان پاى در ركاب كند « 1 » در اين وقت كه عفّت خانم در سخنرانى و مقالاتش خاتمه داد ، پرده عقب رفت . بىبى عين الحيات با دو دخترش شمس الشريعه و بدر الشريعه وارد حوزهء علميه حجابيه شدند و تمامى زنان و دختران تعظيم‌كنان از جا حركت نموده ، بىبى با دو دخترش را در صدر محفل نشاندند و پس از آرامش مجلس ، بىبى ، عفّت خانم را نزد خود خواند و او را چون جان شيرين به سينه چسباند و مدتى لب و دهانش را بوسيد . پس روى خود به جانب زنان نمود و فرمود : عزيزان و نور ديدگانم ! بدانيد كه ديشب گذشته از شدّت فرح و خوشحالى انعقاد اين حوزه علميهء حجابيه خوابم نبرده كه يك چنين دختران قرآن و دينى در يك قليل

--> ( 1 ) . متن كامل شعر را كه اصل آن از طومار عفت نقل شده است ، بنگريد در : كشف الغرور ، صص 32 - 34