الشيخ رسول جعفريان
827
رسائل حجابيه (فارسى)
كه اگر باطنش آلوده به انواع مرضهاى مسريه و سفليسها هم اگر شد ، هرگاه كسى مجذوب چشمان فتّان ، و ابروان چون كمان ، و خدّيان و لب چون ياقوت ، و درّ دندانش شد ، خود را بىاختيار در چاه جهنّم و ويل جهنّمش مىافكند و ديگر خوددارى ميسّرش نشود . پس مىتوانيم بگوييم عمده چيزى كه موجب نظر ريبه است ، مواضع زينت است در صورت ؛ و لابديم از اينكه داخل كنيم صورت را در مواضع زينتى كه محرّم الإبداء است و گرنه لغو خواهد بود رأسا حكم آيهء حجاب ؛ زيرا لازم مىآيد تخصيص اكثر ؛ پس واجب است داخل نماييم صورت را در حكم به حجاب و عنوان زينت صونا لكلام الحكيم عن الفساد و اللغويه ؛ پس از بيان اين مقصود ، بدانيد كه تكاليف چندى است كه مستفاد مىشود از آيهء شريفه براى زنان . اوّل : آنكه حرام است بر زنان نظر كردن به اجانب و مردان نامحرم مطلقا ، چه به صورت ايشان يا به بدن ؛ چه از روى ريبه و يا خالى از ريبه ؛ چه روضهخوان و واعظ و يا كاسب و فروشنده و خريدار و يا دعانويس و سينهزنان حسينى و رمال و يا سفلهء ناس از قبيل نوكر در خانه و عمله و حمال و يهودىهاى دورهگرد ؛ هيچ فرقى ندارد مگر نسبت به همان دوازده صنف مذكورهء در آيه . دوم : آنكه بايد حفظ كنند عورت خاصّه و فرج خود را از هركس از نظر و غير نظر مگر از شوهران خود . سيم : آنكه بايد بپوشند و ستر كنند لباسهاى ملوّن و شوخ و شنگ و جامههاى مزيّن و قشنگ خود را و همچنين نمايش ندهند كيفهاى مزيّن در دست و جورابهاى بدن نماى در پا و كفشهاى ملوّن به الوان غريبه و دوخته شده به اقسام عجيبه و دستكشهاى زيباى خود را كه تمام اينها جزء زينت و مهيّج شهوت و دعوت كنندهء جوانان هرزهاى است كه سجاف رهگذر و خيابانند به زنا . چهارم : مقنعه يعنى چارقد و سرانداز خود را در گريبانهاى خود داخل كنند ؛ زيرا عادت زنان عرب در زمان جاهليت آن بود كه گوشههاى خمارها و مقنعه را در پشت سر افكند و به اين جهت گردن و گردنبند و سينه و پستان ايشان ظاهر و نمايان مىگشت ؛ و در اسلام حكم آمد تا گوشههاى مقنعه را داخل در گريبان و خود را كاملا جمعآورى و ضبط نموده ، بيرون آيند تا در وقت وزيدن باد و يا هنگام معامله و غير اينها ، گردن و سينه و سينهريز و طوق و پستان ايشان مستور مانده و ظاهر نشود . پنجم : آنكه زنان حق ندارند مواضع و محال زينت خود را كه در سر و صورت و دست و گردن و سينه هفده موضع است ، ظاهر كنند به اين ترتيب : ( خدّين كه دو گونه باشد ) و ( شفتين كه دو لب باشد ) و ( منخرين كه دو پرده دماغ