الشيخ رسول جعفريان
801
رسائل حجابيه (فارسى)
ظالم مىداند و عقل او حاكم است به قبح ظلم و حسن عدل و احسان با [ اين ] وجود ، بر اين ظلم مىكند و از عدل و احسان هم خوددارى مىنمايد . خلاصه هنگامى كه انسان دين ندارد و مغلوب هوى و هوس گشته ، هيچگونه عامل قوى نمىتواند او را از مهالك تهديد نموده و به رشتهء صلاح و سداد درآورد جز اعتقاد به حقانيّت دين و قرآن ؛ چون نفس انسانى ميل و شهوت مفرطى به لذّات و شهوات دارد . در اين حال هرگاه بندهء خدا مقيّد به قيدى نشد و متجدّد و آزاد از هرگونه قيدى گرديد ، و مرتبط با يك اساس محكمى نگرديد ، به زودى در اثر تسلّط نفس حيوانى و شوق طبيعى بهيمى از اوج انسانيّت سرنگون گشته ، در وادى لاقيدى و آزادى و حيوانيّت وارد خواهد شد . و براى شبههكارى ، اسم اين لاقيدى را تمدّن و تجدّد و تعالى اخلاقى و انسانيّت مىگذارد . در اين وقت ، هر تقيّدى را به اسم ارتجاع ناميده و هر لا قيدى و لا مذهبى را بنام تمدّن و اخلاق اسم گذار است . ديگر همچه شخصى از هيچگونه قتل و غارت و خيانت و دروغ و حقهبازى و سياست و هزاران هرزگىها و منكرات و معصيت پروايى ندارد . چيزى كه ياد گرفته ، لفّاظى و اسمگذارى [ است ] . نور ديدگان من ! ما هيچوقت نزاع و گفتگو در اسم نداريم . تجدّد و تقدّم و قرن طلايى و زيبايى قرن علم و دانايى قرن اخلاق و انسانيّت اينها تمام يكدسته الفاظ و عبارات است كه هيچ معنى ندارد . هر لفظى كه معناى او با منطق عقل و شرع قرآن و برهان مطابقت نموده ، ما بايستى تابع شويم و او را خواستار و پى كنيم ؛ پس اخلاق وقتى براى انسان مهيّا است و موجب ارتقاى از حضيض وحشيّت و بربريّت به اوج كمال انسانيّت است كه صاحبش متديّن به دين و متشرّع به شريعت و آيين باشد ؛ زيرا دين است كه هم در ظاهر و هم در باطن مجرى احكام سلطان عقل است ؛ به خلاف ساير عوامل كه فقط تسلّط و اقتدار آن منحصر به ظاهر و علن است ؛ انسان هر قدر مسخّر عوامل صوريه و تحت تسلّط احكام ظاهريه باشد ، باز هم هر وقت فرصت به دست آورد ، دو رقيب صورى از خود دور ديد ، فورى تمام قيود را در طرفى نهاده و اسمگذارى مىكند و به اسم حرّيت و آزادى ، شهوترانى و فساد را پيش مىگيرد . و ملاحظه كنيد حال يك نفر شخصى روزهدار را در چهله تابستان در هواى گرم عربستان در اواخر روز در محلى خالى از اغيار در موقعى كه تشنگى بر او غالب گشته ، آب يخ فراوانى هم در ليوان بلور حاضر و مهيّا است ؛ رادع و مانع و مراقب ظاهرى هم كه ندارد . آيا براى چنين شخصى كدام عامل قوىّ است كه تسلّط او به ظاهر و باطن حكم فرما باشد و پاسبان و پليسى كه در خلوت نگهبان او شود جز ايمان به حكم محكم قرآن و التزام به دين و قانون متين پيغمبر آخر الزمان . و بدانيد عزيزان من كه اخلاق اسلامى يك سلسله كمالاتى است كه زندگانى اجتماعى