الشيخ رسول جعفريان
794
رسائل حجابيه (فارسى)
جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ » ؛ « 1 » گرچه فرمايشى دارد امير مؤمنان على عليه السلام كه در اغلب از كتب اخبار اين روايت به طريق صحيح نقل شده و خلاصهء مضمون حديث اين است كه به اصبغ بن نباته مىفرمايد : زود است بيايند در آخر الزمان كه شرّ تمام زمانهاست ، زنهايى كه برهنه و مكشوفه مىباشند ؛ درحالىكه لباس دارند ؛ يعنى لباسهاى آنها ساتر عورتشان نيست . لذّت برنده هستند از شهوات ؛ وارد شونده هستند در اجتماعات ؛ حلال مىشمارند محرمات را ؛ از دين اسلام خارج شوند ؛ و در جهنّم اهل خلودند . « 2 » از اين دو جملهء اخيره كاملا فهميده مىشود كه هر زن بىحجابى ، هرگاه به همين حال باقى بماند تا از دنيا برود ، در رديف كافرات محشوره و جزء مخلّدات در آتش جحيم است ؛ براى آنكه هتك پردهء اسلام نموده ؛ ولى چون به حمد الله شما فعلا حال ندامت و توجه داريد ، اميد است كه خدا از تقصيرات شما بگذرد ؛ مشروط بر اينكه حقيقتا برويد رو به خدا ، و چنانچه تا به حال جزء دعات بىحجابى بوديد ، بعد از اين دعوت نماييد جوانان از همسران خود را به احكام اسلام و عفّت و حفظ ناموس و ديانت تا بلكه جبران شود آنچه گذشته از شما در نزد حضرت احديّت . پاريس خانم و خواهرانش گفتند : بىبى جان ! به حمد الله كه شما به فرياد ما رسيديد و ما را از اين ننگ و عار در دنيا و از جهنّم و عذاب خداى قهّار در عقبى نجات داديد ؛ خبر نداريد كه در اين مدّت از يك مشت خوكسيرتان و جمعى شهوتپرستان چها كشيديم و چه هرزگىها و فحشا ديديم و چه سخنان ياوه كه شنيديم . در مدرسهء رشت يك نفر مديرهء نصرانيّه معلمهء ما بود و براى ما درس زبان خارجى مىگفت ؛ و در ضمن عقايد دين و مذهب نصارا را در نظر ما جلوه مىداد ؛ و چون شبها به خانه مىرفتيم ، اين نصرانيه به خانهء ما مىآمد و ما را به سينماى رشت مىبرد و خودش با يكى از جوانان رفيق شده بود . پس از چندى حامله شد ؛ فورا دوا خورد و بچهء خود را سقط كرد . چيزى نگذشت كه مبتلا به سفليس شد و هر روزه دكتر او را معاينه مىكرد و مرض خود را مخفى مىنمود تا آنكه امرش فاش گرديد و از مدرسه بيرونش كردند . خانهاى اجاره كرد و پيره زالى را روزى يك تومان به او مىداد كه براى او مشترى بياورد . جمع بسيارى از مسافرين بدعمل دچار زهر قاتل و سم هلاهل آن نابكار گرديدند و همچنين امثال او بسيار بودند كه چون از اين كار محروم مىشدند و كسى به آنها رغبت نمىنمود ، قدرى سرخى و پودر استعمال نموده و قدرى به عطر خود را معطّر مىكردند و به آن زنانى كه در كاروانسراها و گاراژها
--> ( 1 ) . آل عمران ، 134 ، 135 ( 2 ) . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 390 ؛ وسائل ، ج 20 ، ص 35 ؛ مكارم الاخلاق ، ص 201