علي الأحمدي الميانجي

238

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

روزمرهء آن حضرت اداره شود . گرچه اول عبارت بخارى و مسلم « انّ الرجل كان يجعل للنّبى صلى الله عليه و آله و سلم النخلات من ارضه حتى فتحت عليه قريظه و النضير فجعل بعد ذلك يرد عليهم ما كان اعطاه » مىرساند كه آنان باغ‌ها و زمين‌ها را تمليك نكرده بودند بلكه هر سال در هنگام برداشت محصول قسمتى از ميوه و زراعت را تقديم مىكردند و ليكن آخر روايت ، جملهء : « فجعل بعد ذلك يرد عليهم ما كان اعطاه » قرينه به اين است كه اهل مدينه تمليك كرده بودند كه بعداً رسول خدا برمىگردانيد ، مخصوصاً در روايت بخارى « 1 » مىگويد : « لمّا فرغ من قبل اهل خيبر فانصرف الى المدينة ردّ المهاجرون الى الأنصار منائحهم التى كانوا منحوهم من ثمارهم فردّ النبى صلى الله عليه و آله و سلم إِلى امّه - يعنى امّ انس بن مالك - عذاقها و أعطى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم أم ايمن مكانهن من حائطه » يا « مكانهن من خالصه » كه صريح است در اين كه مردم مدينه خود درخت‌ها را داده بودند و آن حضرت هم درخت‌هاى امّ سليم را به امّ ايمن داده بود كه از پس دادن امتناع مىكرد تا حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم از درختان باغ خود به او عوضش را داد . به هر حال رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از فتح بنى النضير و بنى قريظه و فدك و خيبر درخت‌ها و زمين‌هاى بخشيده شده را پس داد و بدين وسيله گذشته را جبران كرد . « 2 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اموال و باغ‌ها و زمين‌هاى « بنى النضير » و « خيبر » و « بنى قريظه » و « فدك » را به ديگران بخشيد و چيزى باقى نماند ، جز قسمتى از باغ‌ها و زمين‌هايى كه از عايدات آن بعد از پس دادن املاك انصار ، خرج داخلى خود و مخارج ميهمانان و هيأت‌هاى عرب كه مىآمدند تا اظهار اسلام نموده و امان‌نامه مىگرفتند ( و مىرفتند و اين چند روز را مهمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بودند و در هنگام رفتن جايزه نيز مىگرفتند ) ، مىشد . همين قسمت از املاك كه به خود اختصاص داد و به عبارت ديگر مانند ساير مهاجرين در هنگام تقسيم اين اموال سهم او بود ، ملك رسول خدا شده بود و بعد سهم الارث فاطمه عليها السلام بود كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مورد بحث و گفتگوى زياد واقع

--> ( 1 ) بخارى ، ج 3 ، ص 217 و 143 . ( 2 ) - براى اطلاع بيشتر نگاه كنيد به بخارى ، ج 5 ، ص 113 و ج 4 ، ص 106 و فتح البارى ، ج 5 ، ص 179 و 180 و ج 6 ، ص 160 و ج 7 ، ص 256 و 316 و بدايه و نهايه ج 4 ، ص 79 از مسند احمد و مسلم ج 3 ، ص 1392 و إرشاد الساري ج 5 ، ص 210 و ج 6 ، ص 329 و تفسير ابن كثير ج 4 ، ص 336 و سيرهء ابن كثير ج 3 ، ص 153 و مسند ابى عوانه ، ج 4 ، ص 175 .