علي الأحمدي الميانجي

202

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

نمىبينى كه عمر ، 000 / 40 درهم براى « ام كلثوم » مهر قرار داد و پرداخت ، زيرا عمرش طولانى شد تا ثروتمند شد منتها با اين فرق كه بعضى از راه تجارت دارا شدند و بعضى از راه كشاورزى و بعضى از فى ( ظاهراً مرادش از جملهء آخرى عثمان باشد ) على عليه السلام برترى دارد زيرا كه با دست خود كار كرد و زمين را شخم زد و آبيارى كرد و درختكارى نمود ( تا صاحب ثروت گرديد ) همهء اينها را خودش كار كرد و خود انجام داد و ( در آخر ) براى خود و فرزندانش هم چيزى باقى نگذاشت چرا كه هرچه داشت وقف نمود . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز از دنيا رفت در حالى كه مزارع زياد و بزرگى در خيبر و فدك و بنو النضير و وادى نخله و طائف داشت كه بعد از رحلتش صدقه شد ، به سبب خبرى كه أبو بكر نقل كرده است ( كه در صدقات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ذكر شد ) . امير المؤمنين على عليه السلام از دنيا رفت در حالى كه 000 / 800 درهم قرض داشت و امام حسن عليه السلام يكى از مزارع آن حضرت را به 000 / 500 و ديگرى را به 000 / 300 درهم فروخت و قرض‌هاى او را تأديه نمود « 1 » . در حقيقت على عليه السلام در همهء شئون پيشواى همه بود چه مادى و چه معنوى ، در عبادت و جهاد و علم و سخاوت و فعاليّت و كار و كوشش و به دست آوردن مال و زهد و مصرف كردن مال دنيا ، براى ما روشن كرد كه در اسلام زهد به معناى تنبلى و بيكارى نيست ، بلكه فعاليت و كار و تجارت و كشاورزى و توليد اگر براى خدا باشد جزء عبادات محسوب مىشود . و باز براى ما روشن شد كه بهترين كسب و كار كشاورزى مىباشد و ياد داد كه پس از به دست آوردن مال چگونه بايد مصرف كرد كه خود زندگى بسيار ساده‌اى را برگزار نمود و هرچه به دست آورد در راه خدا و براى خدا به بندگان خدا بخشيد . غلات املاك را در راه خدا به صورت زكات و صدقه واجب يا مستحب انفاق كرد و در اواخر عمر همهء باغ‌ها و مزارع را براى حجاج خانهء خدا و فقرا و خويشاوندان وقف نمود . سمهودى گويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در « ذى العشيرة » از زمين‌هاى « ينبع » قطعه‌اى به على عليه السلام داد و عمر نيز در زمان خلافت قطعهء ديگرى را به آن اضافه نمود ، و على عليه السلام نيز قطعهء ديگرى را خريد و به آن افزود كه در نتيجه اموال على عليه السلام در ينبع چشمه‌هاى متفرقه‌اى بود .

--> ( 1 ) - وفاء الوفا ج 4 ، ص 1334 و فتوح البلدان بلاذرى ص 24 و بحار ج 41 ، ص 39 .