علي الأحمدي الميانجي

163

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

الأرض » يعنى زمين‌هايى كه آثار آبادى از چاه و نهر و . . . در آن ديده نمىشود . در اين نامه‌ها ، « بور » و « اغفال الارض » مال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و زمين‌هاى آباد كه گاهى « ارضهم » و گاهى « ما فى يديك من الأرضين » تعبير شده ، مال آنها قرار داده شده است . و در نامه‌اى كه براى همدان و ربيعه نوشته‌اند ، چراگاهها نيز ذكر شده كه مراد اولويت است و حق آنان نيز امضا شده است . « ضاحية » : ضواحى به درخت خرما گفته مىشود كه بيرون ديوار باغ باشد و « ضامنة » آن است كه در داخل باغ باشد و زمينى را كه ديوار ندارد ضاحية گويند . احتمال مىرود كه درخت‌هاى بيرون باغ خودرو بوده و مالك نداشته ، فلذا ملك عموم محسوب شده است و مؤيد اين معنا است كه آن را مقيد كرده به « من البعل » يعنى درختى كه از ريشه آب مىخورد و هيچ گونه آبيارى نمىشود . و احتمال مىرود كه ميان باغ‌هايى كه ديوار دارد و باغ‌هايى كه ديوار ندارد ، فرق گذاشته است كه از اولى به عنوان حق الماره ، نمىشود استفاده كرد و از دومى مىشود ، اما تعبير اول بهتر است . « ملك » : در نامه‌اى كه براى وائل نوشته‌اند ، اين كلمه آمده است و ملك به ضم و كسر ميم چيزى را گويند كه مملوك است و تحت تصرف است و در لغت عرب گفته مىشود : « لى فى الوادى مُلِك ، به ضم و كسر و فتح ميم و ملك به فتح ميم و لام و كاف » اى مرعى و مشرب و مال . پس در اين نامه ، مراد از ملك ، چراگاه و آبخور و مال است و در معجم البلدان « ملك عمران » آمده كه مراد از آن ، ملك‌آباد است . « موامر - مرامر » مرمر سنگى است معروف و « موامر » در لغت نيامده ، ظاهراً به نظر مىرسد كه تحريف‌شدهء مرامر است و در منتخب به شكل « مذاهر » آمده است . « عمران » : در منتخب اخبار يمن آمده كه عمران ، اسم جائى است و در معجم البلدان « عرمان » آمده ، كه به معناى مزارع است و عمران هم به معناى آبادى مىباشد . « بحر » : به معناى دريا است و چون حضرموت كنار دريا واقع شده است فلذا حق آنها از دريا مانند ماهيگيرى و كشتيرانى و . . . ذكر شده و تثبيت گشته است . و احتمال مىرود كه « بحر » به معناى زمين وسيع باشد كه در اينجا كنايه از دشت‌ها و چراگاهها مىباشد كما اينكه ملحح به معناى زمين تنگ و كم وسعت است . در معجم البلدان ملحح و بحر ذكر نشده است فقط ملح ذكر شده كه به معناى نمك