السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
875
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
1130 - ( 2 ) حريز از شخصى روايت مىكند كه امام باقر عليه السلام فرمود : « نخستين كسى كه برايش قرعه زده شد مريم دختر عمران بود و آن معناى اين سخن خداوند است : « و تو نزد آنان نبودى هنگامى كه تيرهاى قرعهشان را مىانداختند تا معين كنند كدام يك از آنان سرپرستى مريم را به عهده گيرند و تيرها شش تا بود . » سپس دربارهء يونس قرعه زدند ؛ وقتى با مردم سوار شد و كشتى در بركهاى فرورفت ، پس سه بار قرعه زدند و هر سه بار به نام يونس درآمد . آنگاه يونس به جلوى كشتى آمد و ناگهان نهنگى با دهان باز نمايان شد و يونس خود را به كام نهنگ انداخت . سپس عبدالمطلب داراى نه فرزند شد . آنگاه نذر كرد كه اگر خداوند دهمين پسر را روزى وى كرد ، آن را قربانى كند وقتى عبداللَّه متولد شد وى توان قربانى كردن او را نداشت با اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در پشت وى بود . از اين رو ده شتر آورد و ميان آنها و عبداللَّه قرعه زد ولى قرعه به نام عبداللَّه درآمد . سپس هر بار ده شتر بر تعداد شتران مىافزود و قرعه مىزد ولى هر بار قرعه به نام عبداللَّه درمىآمد تا اينكه تعداد شتران به صد رسيد و اين بار قرعه به نام شتران درآمد . عبدالمطلب گفت : من با پروردگارم با انصاف رفتار نكردم ، از اين رو سه بار قرعه زد و هر سه بار قرعه به نام شتران درآمد . عبدالمطلب گفت : اكنون فهميدم كه پروردگارم راضى است . آنگاه شتران را قربانى كرد . » 1131 - ( 3 ) حسن بن على بن فضّال گويد : « از امام رضا عليه السلام دربارهء معناى اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود : من فرزند دو قربانى شده هستم . سؤال كردم . امام عليه السلام فرمود : مقصود آن ، حضرت اسماعيل بن ابراهيم خليل و عبداللَّه بن عبدالمطلب است . اسماعيل همان جوان بردبارى است كه خداوند مژده ولادتش را به ابراهيم داد : « پس آنگاه كه همراه ابراهيم به مرحله كار و تلاش رسيد . » وقتى كه او همانند ابراهيم كار كرد : ابراهيم گفت : اى فرزند عزيزم ! به راستى من در خواب ديدم كه حتماً سر از بدنت جدا مىكنم پس بينديش كه چه نظرى دارى ؟ اسماعيل گفت : اى پدر جان ! آنچه را كه به تو دستور داده شده است انجام بده و نگفت : آنچه را در خواب ديدهاى انجام بده . به زودى مرا از بردباران خواهى يافت ، اگر خدا بخواهد . پس وقتى كه تصميم به ذبح او گرفت ، خداوند ذبح بزرگى را فداى او كرد . قوچ سياه و سفيدى كه در سياهى « 1 » مىخورد و در سياهى مىنوشيد و در سياهى نگاه مىكرد و در سياهى راه مىرفت و در سياهى بول مىكرد و در سياهى پشكل مىكرد و پيش از آن چهل سال در باغهاى بهشت چريده بود و از رحم مادهاى خارج نشده بود ؛ بلكه خداوند به او گفته بود : « باش پس موجود شده بود » و براى فداى اسماعيل شدن به وجود آمده بود و هر چه تا روز قيامت در منى قربانى مىشود ، فديه اسماعيل است ، اين يكى از دو ذبيح . و ماجراى ديگر از اين قرار است كه عبدالمطلب به حلقه در كعبه چنگ زده بود و در پيشگاه خدا
--> ( 1 ) . كنايه از شدت چاقى است .