السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
845
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
به سوى فرعون فرستاد ، به وى فرمود : « ( نزد وى برويد ) پس با نرمى با او سخن گوييد باشد كه پند گيرد يا بترسد . » در حالى كه خداوند مىدانست كه فرعون نه پند مىگيرد و نه مىترسد ، ولى اين سخن ، موسى را براى رفتن ، حريص مىكرد . » نظير اين روايت تا جمله : « انشاءالله برايت مفيد خواهد بود » با سندهاى ديگرى نيز نقل شده است با اين تفاوت كه آن را در مورد ليلة الهرير ذكر كرده است . باب 39 حكم سوگند بر وزن كردن فيل 1081 - ( 1 ) حسين بن سعيد با واسطه روايت مىكند كه : « در زمان حضرت على عليه السلام شخصى سوگند ياد كرد كه فيلى را وزن كند ، آنگاه او را نزد على عليه السلام آوردند . على عليه السلام فرمود : چرا به چيزى كه قدرت نداريد سوگند مىخوريد ؟ آن مرد گفت : گرفتار آن شدم . اميرمؤمنان عليه السلام دستور داد كشتى بزرگى كه در آن نى بود ، آوردند . آنگاه مقدارى را كه كشتى در آب فرو رفته بود نشانهگذارى كرد و سپس مقدار زيادى از نىهاى كشتى را خارج كرد و فيل را در آن قرار داد و [ نىهاى داخل كشتى را طورى تنظيم كرد ] تا به همان اندازه گذشته در آب فرو رفت و سپس دستور داد نىهايى كه از كشتى خارج كرده بودند وزن كنند و پس از وزن كردن فرمود : اين وزن فيل است . و شخصى كه بند و زنجير به پا داشت سوگند ياد كرد كه از جاى خود برنخيزد تا از وزن بند و زنجيرش آگاه شود . على عليه السلام در اين باره دستور داد پاهايش را [ به همراه بند ] در تشتى قرار دهد و سطح آب را نشانهگذارى كرد . سپس بند و زنجيرش را به طرف زانويش بالا برد و اندازه فرو رفتن آب را به دست آورد . آنگاه دستور داد آنقدر وزنه در آب قرار دهند تا آب به همان مقدار بند بالا بيايد . وقتى آب به جايى رسيد كه بند و زنجير در آن وجود داشت ، وزن وزنههاى داخل آب را به دست آورد و پس از وزن كردن آنها فرمود : اين وزن بند و زنجير توست . شخصى با پنج قرص نان در برابرش نشسته بود و شخص ديگرى با سه قرص نان آمد و نانهايش را روى نانهاى او قرار داد . آنگاه فرد سومى بدون نان آمد . آنگاه هر سه نشستند و نانها را خوردند . در پايان فرد سوم هشت درهم به آنها داد و رفت . سپس صاحب پنج نان به صاحب سه نان گفت : اين سه درهم را بگير و برو . ولى سه نانى گفت : من به كمتر از نصف نمىانديشم . پنج نانى گفت : اينگونه فكر نكن . آنگاه سه نانى سوگند خورد كه كمتر از نصف نپذيرد . سر انجام براى حلّ اختلاف نزد اميرمؤمنان آمدند و ماجراى خود را بازگو كردند . على عليه السلام به صاحب پنج نان فرمود : تو چقدر نان داشتى ؟