السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
775
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
امام عليه السلام فرمود : پناه مىبرم به خدا از اين سخن اى اميرمؤمنان ! منصور گفت : آيا براى پاكى خود از اين اتهام سوگند ياد مىكنى ؟ امام عليه السلام فرمود : آرى ، به خدا سوگند مىخورم كه هيچيك از آنها نبوده است . منصور گفت : نه ، بلكه به طلاق و عتق سوگند ياد كن . امام عليه السلام فرمود : آيا به سوگند من به خدايى كه معبودى جز او نيست راضى نيستى ؟ منصور گفت : براى من خود را به فقاهت نزن . امام عليه السلام فرمود : پس فقه من به كجا رفت ، اى اميرمؤمنان ؟ منصور گفت : اين مطلب را رها كن . من هماكنون تو را با شخصى كه از تو خبر داده رو در رو مىكنم . آنگاه آن مرد را آوردند و در حضور امام صادق عليه السلام از وى سؤال كردند . او گفت : آرى ، اين صحيح است و اين جعفر بن محمد است و سخنانى كه دربارهء وى گفتم همه درست است . امام فرمود : اى مرد آيا سوگند ياد مىكنى كه سخنانت صحيح است ؟ مرد گفت : آرى . سپس شروع به سوگند خوردن كرد و گفت : به خداوندى سوگند كه خدايى جز او نيست جوينده ، پيروز ، زنده و قوامبخش است . امام صادق عليه السلام فرمود : در سوگند خوردن شتاب نكن . زيرا من تو را سوگند مىدهم . منصور گفت : چه چيز اين سوگند را ناپسند شمردى ؟ امام عليه السلام فرمود : به راستى خداوند بسيار باحيا و بزرگوار است . هنگامى كه بندهاش مدح و ثناى او را گويد - به دليل ستايش او - از شتاب در مجازاتش شرم مىكند . بلكهاى مرد بگو : از نيرو و قدرت خدا بيزارى مىجويم و به نيرو و قدرت خود پناه مىبرم كه من در گفتارم راستگو و نيكوكارم . منصور به مرد قريشى گفت : سوگند ياد كن به آنچه ابوعبداللَّه تو را به آن سوگند داد . آن مرد به اين كيفيت سوگند خورد ولى هنوز سخنش تمام نشده بود كه خاموش شد و بىجان بر زمين افتاد . از مشاهده اين صحنه ، ترس بر منصور چيره شد و شانههايش شروع به لرزيدن كرد . . . » 957 - ( 5 ) اويس قرنى گويد : « نزد اميرمؤمنان عليه السلام بوديم كه زنى ، مردى را نزد امام عليه السلام آورد و گفت : اى اميرمؤمنان عليه السلام ! من چهارصد دينار از اين مرد طلبكار هستم . امام به آن مرد گفت : اين زن چه مىگويد ؟