السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
503
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
باب 52 حكم محروم كردن فرزند از ميراث 700 - ( 1 ) وصىّ على بن سرّى گويد : « به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم : على بن سرّى درگذشت و مرا وصىّ خود قرار داد . امام عليه السلام فرمود : خداوند او را رحمت كند ! گفتم : فرزندش - جعفر - با كنيز فرزنددار پدرش آميزش كرد و او به من دستور داد وى را از ارث محروم كنم . امام عليه السلام فرمود : او را از ميراث محروم كن . اگر تو راست بگويى بدن او به زودى لَخت و بىحس خواهد شد . وقتى بازگشتم او مرا نزد ابو يوسف قاضى برد و به وى گفت : خداوند كارهايت را سامان بخشد ! من جعفر بن على بن سرّى هستم و اين شخص وصى پدرم هست به او دستور بده تا ميراث پدرم را به من بدهد . ابو يوسف به من گفت : او چه مىگويد ؟ گفتم : آرى اين جعفر بن على بن سرّى است و من نيز وصى پدرش هستم . ابو يوسف گفت : پس مالش را به وى بپرداز . گفتم : مىخواهم خصوصى با تو صحبت كنم . ابو يوسف گفت : نزديك من بيا . من نيز نزديك رفتم به طورى كه هيچكس سخنم را نمىشنيد و به وى گفتم : اين مرد با كنيزِ فرزنددار پدرش آميزش كرده و پدرش به من دستور داده و وصيت كرده كه از ميراث محرومش كنم و از ارث چيزى به وى نپردازم . من در مدينه نزد موسى به جعفر عليه السلام رفتم و ماجرا را براى وى گفتم و از او سؤال كردم او به من دستور داد كه از ميراث بيرونش كنم و چيزى به وى نپردازم . ابو يوسف گفت : تو را به خدا سوگند ! آيا ابوالحسن به تو دستور داد ؟ گفتم : آرى . وى سه مرتبه مرا سوگند داد و آنگاه گفت : آنچه ابو الحسن به تو دستور داد عمل كن كه سخنِ حق ، سخن اوست . وصىّ گويد : پس از آن اعضاى بدن وى لَخت و شل شد . حسن بن على وشّا گويد : من درحالى كه بدنش لَخت شده بود او را مشاهده كردم » .