السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

435

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

كه مرگش فرا رسيد و به برده‌هايش گفت : شما براى خشنودى خدا آزاد هستيد و گواهى دهيد كه فرزند اين كنيز از من است . پس از مدتى آن كنيز پسرى به دنيا آورد ولى وقتى نزد وارثان آن مرد آمدند ، آنان منكر سخنان آن دو برده شدند و آنها را به بردگى گرفتند . سپس آن دو برده آزاد شدند و پس از آزادى گواهى دادند كه صاحب نخست‌شان آنها را شاهد گرفت كه كنيز از وى باردار شده بود . امام عليه السلام فرمود : شهادت آنان دربارهء پسر آن كنيز جايز است و او آن دو را به بردگى نمىگيرد ، زيرا آنان نسب او را اثبات كردند . » مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين روايت را بر استحباب حمل كرده است . 611 - ( 2 ) حلبى گويد : « شخصى درگذشت و يك كنيز و دو برده از خود برجاى گذاشت كه برادرش آنها را به ارث برد . وى آن دو برده را آزاد كرد و كنيز ، پسرى به دنيا آورد . آن‌گاه آن دو برده پس از آزادى گواهى دادند كه صاحبشان با آن كنيز آميزش مىكرد و كنيز از او باردار شده است . امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود : شهادت آنها جايز است و مانند گذشته به حالت بردگى بازمىگردند . » باب 19 جواز وصيت با اشاره و نوشتن 612 - ( 1 ) سدير از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « در حالى كه زبان محمد بن على بن حنفيه بند آمده بود ، نزد وى رفتم و به او دستور دادم وصيت كند ولى او پاسخ نداد . آن‌گاه دستور دادم تشتى آوردند و در آن ماسه نرم ريختند . آن را در كنار محمد قرار دادم و به وى گفتم : با دست بنويس . محمد شخصى را وصى خود قرار داد و وصيتش را نوشت و من در صفحه‌اى از روى آن نوشتم . »