السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

345

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

ارجاعات گذشت : در روايات باب ششم از ابواب خيار آنچه بر اين بحث دلالت مىكند . و در روايت يكم از باب يكم از ابواب سبق فرموده معصوم عليه السلام كه : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ميان سواركاران مسابقه برگزار كرد و جايزه آن را چند اوقيه نقره قرار داد . » و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به هر يك از نفرات اول تا سوم يك درخت خرما عنايت فرمود . » باب 5 كشتى گرفتن امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله با عرب بيابانگرد 467 - ( 1 ) زيد شحّام از امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام از امام سجاد عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « يك بار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيمار شد و از آن شفا يافت . در اين حال فاطمه عليها السلام - بانوى زنان جهان - همراه دو فرزندش امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام به عيادت پدر رفت . . . آن‌گاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به حسن و حسين عليهما السلام فرمود : به پا خيزيد و با هم كشتى بگيريد . آنها مشغول كشتى گرفتن شدند و فاطمه عليها السلام براى انجام كارى به بيرون رفت وقتى بازگشت مشاهده كرد آنان هنوز مشغول كشتى گرفتن هستند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد : آفرين بر تو اى حسن عليه السلام ! با يك حمله ، حسين عليه السلام را بر زمين بزن ! فاطمه عليها السلام به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفت : اى پدر جان ! بسيار عجيب است ! تو حسن عليه السلام را عليه حسين عليه السلام تشويق مىكنى ؟ بزرگ را عليه كوچك تشويق مىكنى ؟ ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : دختر عزيزم ! آيا راضى نيستى من بگويم : اى حسن با يك حمله حسين عليه السلام را بر زمين بزن در حالى كه محبوبم جبرئيل گويد : اى حسين ! با يك حمله حسن عليه السلام را بر زمين بزن ! » 468 - ( 2 ) ابن ابى جمهور در كتاب درر اللئالى در بخشى از يك حديث روايت مىكند كه : « روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به صحرا رفت . در آنجا عرب بيابانگردى را در حال چرانيدن گوسفندانش ديد كه به دلاورى و زور و بازو معروف بود . آن مرد به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : آيا مىتوانى با من كشتى بگيرى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : چه جايزه‌اى به من مىدهى ؟ مرد عرب گفت : يك گوسفند ! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با وى كشتى گرفت و او را بر زمين زد مرد عرب گفت : آيا حاضرى دوباره با من كشتى بگيرى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : بر سر چه چيز ؟ مرد عرب گفت : گوسفند ديگرى . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بار ديگر با وى كشتى گرفت و او را بر زمين زد . در اين هنگام مرد عرب گفت : اسلام را بر من عرضه كن . تاكنون كسى جز تو مرا به زمين نزده است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اسلام را به او عرضه كرد . آن مرد مسلمان شد و پيامبر گوسفندانش را به وى بازگرداند . »