السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
291
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
باب 12 حكم صدقه دادن و بخشش زن بدون اجازه شوهر 380 - ( 1 ) جميل بن دراج باواسطه از امام عليه السلام روايت مىكند كه دربارهء بخشش زن از مال خودش بدون اجازه شوهر فرمود : « چنين اختيارى ندارد . » 381 - ( 2 ) جابر بن يزيد جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « بر زنان اذان نيست . . . و آزاد كردن برده و نيكوكارى براى زن از مال خودش بدون اجازه شوهرش جايز نيست . » ارجاعات مىآيد : در روايت يكم از باب ششم از ابواب هبات فرموده امام عليه السلام كه : « مرد آنچه را به همسرش بخشيده باز نمىگرداند و زن آنچه را به شوهرش بخشيده باز نمىگرداند . » در روايت چهل و دوم از باب يكم از ابواب وصيف فرموده امام عليه السلام كه : « صاحب مال تازنده است ، هر كارى كه بخواهد مىتواند با مالش انجام دهد ، اگر بخواهد مىبخشد و اگر بخواهد صدقه مىدهد و اگر بخواهد آن را به حال خود رها مىكند ، تا مرگش فرا رسد . » و در روايت يكم از باب يازدهم اين گفته امام عليه السلام كه : « انسان تا روح در بدن دارد به مالش سزاوارتر است . » در روايت دوم فرموده معصوم عليه السلام كه : « انسان تا روح در بدن دارد به مالش سزاوارتر است . » و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه : « صاحب مال تا روح در بدن دارد به مالش سزاوارتر است و هر كجا كه بخواهد آن را مصرف مىكند . » و از عموم و اطلاق پارهاى از روايات آن باب - مثل آنچه ذكر كرديم - مىتوان جواز صدقه زن بدون اجازه شوهر را استفاده كرد . و در روايت پنجم از باب نوزدهم اين گفته كه : « امامه بيمارى سختى گرفت به طورى كه زبانش بند آمد . در حالى كه وى قدرت سخن گفتن نداشت امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام بر بالين وى آمدند و شروع كردند به وى بگويند : فلان برده و خانوادهاش را آزاد كردى ؟ فلان كار را انجام دادى ؟ و امامه با حركت سر سخنان آنان را تاييد مىكرد و به خوبى سخن نمىگفت و مغيره - شوهرش - از كارهاى وى ناراحت بود با اين حال امام حسن و امام حسين عليهما السلام تصرفات وى را صحيح دانستند . » و در روايت هفتم اين گفته كه : « زن يا مردى هنگام مرگ زبانش بند آمده بود و يكى از بستگانش از وى سؤال مىكرد : آيا فلان برده و فلان برده را آزاد كردى ؟ آيا فلان مال را صدقه دادى ؟ او نيز برخى از آنها را با سر تاييد مىكرد و برخى را منكر مىشد . آيا اين صحيح است ؟