السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

67

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود : شهادت ندهد مگر عليه صاحب آن چيز و براساس گفته‌اش - ان شاءالله . » 17 - ( 2 ) مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب النهايه روايت مىكند : « شخصى كه مالك زمين‌هاى واگذارى حاكم در قريه‌اى بود و شاهد گرفته بود كه همهء آن قريه را فروخته است ، به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت كه آيا اين كار جايز است يا نه ؟ امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود : فروختن غير ملك جايز نيست و لازم است كالايى از فروشنده خريده شود كه ملك اوست . » ارجاعات گذشت : در روايات باب يكم ، مطالبى مناسب با اين بحث هست . باب 4 احكام خريد از غير مالك در صورت عدم اجازهء مالك 18 - ( 1 ) رزيق گويد : « روزى نزد امام صادق عليه السلام بودم كه دو نفر از شيعيان كوفه وارد شدند . امام صادق عليه السلام به من فرمود : آيا اين‌ها را مىشناسى ؟ گفتم : آرى ! آن‌ها از دوستداران شما هستند ! امام عليه السلام فرمود : آرى و سپاس خداوندى را كه بزرگان دوستان مرا در عراق قرار داد . آن‌گاه يكى از آن دو نفر گفت : فدايت شوم ! من در كوفه به شخصى از بنى عمار صيارف ، مالى بدهكار بودم و او در برابر طلب خود نوشته و شاهد داشت تا اين‌كه مال را از من گرفت و من از اعتمادى كه به وى داشتم به او گفتم : نوشتهء مرا پاره كن و نه آن نوشته را از وى گرفتم و نه نوشتهء ديگرى مبنى بر پرداخت بدهى خود از وى درخواست نمودم . ولى او در پاره كردن رسيد من سهل‌انگارى كرد تا مُرد . آن‌گاه فرزندان وى بر اساس نوشته از من شكايت كردند و گواهان عادل نيز نزد قاضى به آن گواهى دادند . قاضى مرا به آن مال مؤاخذه كرد و چون مبلغ آن زياد بود ، متوارى شدم . قاضى كوفه نيز زمين مرا فروخت و پولش را به آنان پرداخت نمود . اين مرد كه از شيعيان است ، از قاضى زمين مرا خريد . پس از آن وارثان ميت اعتراف كردند كه پدرشان طلب خود را از من گرفته بود و از اين مرد خواستند تا مزرعهء مرا به من بازگرداند و آنان در زمان معين پولش را به وى تحويل دهند ولى اين مرد گفت : من دوست دارم در اين باره از امام صادق عليه السلام بپرسم !