السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

599

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

صاحب درخت فرمود : نخلت را در برابر يك نخل در بهشت به من به فروش . وى گفت : چنين نمىكنم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : آن را در برابر يك باغ در بهشت به من به فروش . وى گفت : چنين نمىكنم ! و رفت . آن‌گاه ابن دحداح ( ابودحداح ) نزد صاحب درخت رفت و آن را از وى خريد و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! اين درخت را بگير و باغى را كه در بهشت به آن مرد فرمودى و نپذيرفت به من بده . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : در بهشت براى تو باغ‌هايى و باغ‌هايى است . » پس خداوند در اين باره اين آيات را فرو فرستاد : « پس آن كس كه بخشيد و پرهيزگار شد و زندگى نيكوتر را تصديق كرد ، يعنى ابن دحداح و ثروتش هنگام مرگ او را بىنياز نمىكند ، به راستى هدايت كردن بر ماست . مىفرمايد : بر ماست كه براى آنان بيان كنيم . شما را از آتشى بيم مىدهم كه بر مىافروزد . جز انسان بدبخت در آن افكنده نمىشود . كسى كه تكذيب كرد و روى برتافت ، يعنى آن كسى كه نسبت به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بخل ورزيد . و به زودى انسان پرهيزگار از آن دور نگه داشته مىشود . [ ابن دحداح را مىگويد ] . نزد هيچ‌كس نعمتى نيست كه به خاطر آن پاداش داده شود . مىفرمايد : هيچ‌كس در پيشگاه خداوند حق ندارد كه به خاطر آنچه براى خودش انجام داده ، از پروردگارش درخواستى نمايد و اگر خداوند به وى پاداش مىدهد ، به دليل فضل و بخشش خود ، اين كار را مىكند و اين است معناى سخن خداوند كه فرمود : مگر به خاطر طلب وجه پروردگارش كه برترين است و حتماً در آينده خشنود مىشود . » 1010 - ( 3 ) فرات بن ابراهيم كوفى در تفسير سورهء والليل از امام سجاد عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شخص ثروتمندى در خانه‌اش باغى داشت . در همسايگى وى مرد تهيدستى زندگى مىكرد كه كودكان وى هروقت از درخت مرد توانگر خرمايى بر زمين مىافتاد ، خوشحال مىشدند و آن را در دهان مىگذاشتند . مرد ثروتمند به سوى آنان مىآمد و خرما را از دهان‌شان بيرون مىكشيد . همسايهء مرد ثروتمند در اين باره به پيامبر صلى الله عليه و آله شكايت كرد . آن‌گاه آن حضرت به تنهايى نزد مرد ثروتمند رفت و فرمود : اين باغت را در برابر يك باغ در بهشت به من به فروش . مرد ثروتمند گفت : من مال نقد خودم را به مال نسيه تو نمىفروشم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از پاسخ وى گريان شد و به مسجد بازگشت . در آنجا با امير مؤمنان على عليه السلام برخورد كرد . على عليه السلام عرض كرد : اى رسول خدا ! چرا گريانى ؟ خداوند هرگز ديدگانت را نگرياند ! پيامبر عليه السلام ماجراى مرد ناتوان و باغ را براى وى بازگو كرد . على عليه السلام پس از شنيدن اين ماجرا به خانه مرد ثروتمند رفت ، او را به بيرون فراخواند و به او فرمود : خانه‌ات را به من به فروش .