السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

347

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

534 - ( 4 ) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام نظير حديث پيشين را روايت كرده ، با اين تفاوت كه در بخش پايانى آن آمده است : « به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفته شد : اى كاش براى ما نرخ‌گذارى مىكردى ؛ زيرا نرخ‌ها كم و زياد است ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : من اين‌گونه نيستم در حالى كه با خدا ديدار مىكنم بدعتى گذاشته باشم . در اين باره به من اجازه‌اى داده نشده است . بندگان خدا را رها كنيد تا از يكديگر روزى خورند . » در كتاب من لا يحضره الفقيه اين جمله در حديث افزوده شده است : « هرگاه از شما درخواست خيرخواهى شد ، خيرخواهى كنيد . » 535 - ( 5 ) ابو حمزه ثمالى از امام سجاد عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « خداوند فرشته‌اى را عهده‌دار نرخ‌ها كرده است كه با دستور خدا آن را اداره مىكند . » 536 - ( 6 ) ابو حمزه ثمالى گويد : « نزد امام سجاد عليه السلام سخن از گرانى به ميان آمد . امام عليه السلام فرمود : گرانى به عهدهء من نيست . اگر گران است به عهدهء اوست و اگر ارزان است به عهدهء اوست . » 537 - ( 7 ) يعقوب بن يزيد از كسى كه نامش را بيان كرد ، از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « خداوند عز و جل فرشته‌اى را عهده دار نرخ‌ها كرده است كه آنها را اداره مىكند . » 538 - ( 8 ) محمد بن مسلم از كسى كه نامش را بيان كرد ، از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « خداوند عز و جل فرشته‌اى را عهده‌دار قيمت‌ها كرده است . پس بر اثر كمبود ، بالا نمىرود و بر اثر فراوانى ، ارزان نمىشود . » 539 - ( 9 ) سعد با واسطهء شخصى از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « وقتى كارها به دست يوسف افتاد ، مواد خوراكى را در خانه‌اى قرار داد و به يكى از كارگزاران خود دستور داد به قيمتى بفروشد ، در حالى كه نرخ مشخص بود . [ و يوسف دستور داده بود گران‌تر بفروشد . ] وقتى فهميد كه در آن روز بر قيمت افزوده است ، دوست نداشت كه از سخن وى گرانى به وجود آيد ، از اين رو [ روز بعد ] - بدون آن‌كه سخنى از قيمت به ميان آورد - به كارگزار خود گفت : برو به فروش . كارگزار اندكى دور شد و نزد يوسف برگشت . يوسف گفت : برو به فروش و دوست نداشت سخن وى سبب گرانى شود . سرانجام كارگزار رفت . نخستين خريدار كه آمد ، كارگزار قيمت را كمتر از قيمت روز پيش گفت ، ولى خريدار گفت : دست نگهدار . من به فلان مبلغ مىخواستم . كارگزار از اين سخن فهميد كه نرخ را گران گفته است . سپس خريدار ديگرى آمد و درخواست گندم كرد و كارگزار قيمت را از نوبت قبل كمتر گفت