السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
237
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
گفت : براى گرفتن جانت آمدهام ! آدم عليه السلام گفت : شصت سال از عمر من مانده است ! و جبرئيل فرود آمد و آن نوشته را به آدم عليه السلام نشان داد . امام عليه السلام فرمود : به همين دليل وقتى نوشته و مدرك به بدهكار نشان داده مىشود ، وى درمانده ( تسليم ) شده و جانش گرفته مىشود . » « 1 » 319 - ( 3 ) ابو حمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « خداوند نامهاى پيامبران و مدت زندگانى آنان را به آدم عليه السلام نشان داد . وقتى وى به نام داود عليه السلام رسيد و مشاهده كرد زندگانىاش در اين جهان چهل سال است ، گفت : پروردگارا ، چقدر عمر داود عليه السلام كوتاه است و چقدر عمر من بلند ! پروردگارا اگر من سى سال از عمر خود بر داود عليه السلام بيفزايم ، آن را براى وى ثبت مىكنى ؟ خداوند فرمود : آرى ، اى آدم ! آدم گفت : من سى سال از عمرم را به عمر داود عليه السلام افزودم . آن را براى وى گذار و نزد خود ثبت كن و از عمر من بردار ! امام باقر عليه السلام مىفرمايند : خداوند سى سال عمر افزوده براى داود عليه السلام ثبت كرد و نزد خدا ثابت و استوار گرديد و اين سخن خداوند در ارتباط با همين ماجراست : « خداوند آنچه را بخواهد ، محو و اثبات مىكند و ام الكتاب نزد اوست . » پس خداوند آنچه براى آدم ثابت بود ، محو كرد و براى داود عليه السلام اثبات كرد آنچه نزد وى ثابت نبود . آنگاه زندگانى آدم به پايان رسيد و فرشتهء مرگ براى گرفتن جان وى فرود آمد . آدم به وى گفت : اى ملك الموت ! سى سال از عمر من باقى مانده است . فرشتهء مرگ گفت : اى آدم ! وقتى نام فرزندان پيامبرت و مدت زندگانى آنان به تو نشان داده شد ، مگر سى سال از عمر خود را برنداشتى و به فرزندت داود عليه السلام بخشيدى ؟ و تو آن روز در وادى « دخياء » بودى ! آدم گفت : به ياد نمىآورم ! عزرائيل گفت : اى آدم ، انكار نكن . مگر از خداوند درخواست نكردى كه براى داود عليه السلام ثابت و از عمر تو محو كند ؟ پس خداوند در زبور براى داود عليه السلام اثبات و در ذكر ، از عمر تو محو كرد . آدم گفت : تا اينكه آن را بدانم . امام باقر عليه السلام فرمود : آدم راست مىگفت . به ياد نداشت و انكار نمىكرد . پس از آن روز خداوند تبارك و تعالى به بندگان دستور داد هنگامى كه به يكديگر وام مىدهند يا تا سررسيد معينى معامله مىكنند ، بنويسند . به خاطر فراموش نمودن آدم و انكارش آنچه به زيان خود قرار داده بود . »
--> ( 1 ) . مرحوم علامه مجلسى مىفرمايد : « در اين ماجرا دو اشكال وجود دارد : اول : اختلاف در مقدار عمرى كه آدم عليه السلام به داود بخشيد كه در برخى روايات شصت سال و در بعضى چهل سال و در پارهاى پنجاه سال آمده است . دوم : مخالفت با اصول شيعه و امكان فراموشى براى پيامبران است و اگر بگوييم آدم عليه السلام آن را فراموش نكرده بود و آگاهانه آن را انكار مىكرد ، اشكال بزرگترى به وجود خواهد آمد . . . . بعيد نيست كه اين ماجرا بر تقيه حمل شود به دليل آنكه در ميان اهل سنت مشهور است و ترمذى و ديگران نقل كردهاند . » مرآت العقول 24 / 217 - 218